سلامش می‌کنم، او چهره پنهان می‌کند هر شب..

سلامش می‌کنم، او چهره پنهان می‌کند هر شب..
دلم را مثل گیسویش؛ پریشان می‌کند هر شب..
رخش مانند مه زیبا، لبش مست و هوس‌آلود..
دو چشمم را ؛ولی از غصه گریان می‌کند هر شب..
غزل گفتم برای او، برای چشم زیبایش..
پس از خواندن؛ ولی لعنت به شیطان می‌کند هر شب..
چرا با من سرِ؛ کین دارد این زیبای افسونگر!
مرا پس می‌زند، قصد خیابان می‌کند هر شب..
خیابانهای شهرم را ؛به شوقش جستجو کردم..
ز بی‌مهری دلم؛ را مثل زندان می‌کند هر شب..
دل نامرد من: دست از سرِ من برنمی‌دارد..
شروع هرگز نکردم، یاد پایان می‌کنم هر شب..
دیدگاه ها (۴۵)

تُ را دوستدارمتُ را فراتر از مرز کوچک کلماتم، دوست میدارممرا...

مغرورم ...🍁 🍁 اما اگر دل بدهی ...غرورم را فرش زیر پایت میکنم...

در برکۀ من هیچ شبی ماه نبوداز بخت بدم هیچکس آگاه نبودحالا شد...

وعده کردم که به تو سر نزنم                           برسم تا...

گاهی فکر می‌کنم نیازی به اثبات جهانِ پس از مرگ نیست؛ نیازی ن...

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط