کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم
کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم
کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا
بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم
کو مرادی، مرشدی یا خضر دانایی که من
همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم
تشنه ام من، تشنه ی آبی که اسکندر نخورد
می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم
ترسم آخر مثل دلهایی که دورند از خدا
من به این دل مردگی های خودم عادت کنم
باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود
کوله بارم کو?که از " من" تا " خدا" هجرت کنم
کو مسیرم? هجرت و سجاده ام? تا بعد از این
لحظه های خلوتم را با خدا قسمت کنم
شهر سر تاسرپر از پس کوچه های غربت است
می روم تا در نمازم ترک این غربت کنم
" خدایا تنهایم مگذار"
دیدگاه ها (۸)

🌟 داستانِ یک تحول؛ وقتی علی (علیه السلام) مسیر فیلسوف غربی ر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

به یادتونیم هنوز🖤«به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچه‌ها نخ...

فرزندِ آقامون امام سید مجتبی خامنه‌ای رتبه ۱۰۶ کنکور انسانی ...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟎...شوتو دستش را از ر...

پارت سی‌وششم | پیدات کردم، نترس... جئون جونگ‌کوککوچه‌به‌کوچه...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط