شبی غمگین، شبی بارانی و سرد ،

شبی غمگین، شبی بارانی و سرد ،

مرا در غربت فردا رها کرد،،

دلم در حسرت دیدار او ماند..

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد...

به من می گفت، تنهایی غریب است!!

ببین با غربتش با من چه ها کرد !!

تمام هستی ام❤️ بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید....

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد.......!!!
دیدگاه ها (۴)

بـــــــــوسه یعنــــــــــی لذت دلدادگــــــــــیلذت از شبـ...

ﺗﻮ ﺍﺯ ﺗﺒﺎﺭِ ﺑﺮﮒِ ﮔﻞ ، ﻣﻦ ، ﺍﺯ ﺗﺒﺎﺭ ﮐﺎﺝ ﻫﺎﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻗﻠﻌﻪ...

برایت گریه پنهانی کنار جمع دشوار استدلت وقتی بگیرد شادی و ...

همین جاکنار رازقی های باغچهزیر سایه این گل سرخمن را به خاک ب...

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۴

ادامه پارت ۳۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط