...

...
گم شده ام
ته دنیا
آنجا که اسمش هیج جا نیست
جایی‌ که لبخند زندگی‌ به درهای بسته خورده
و هیچ پنجره‌ای رو به دنیای بزرگتری باز نمی شود
اینجا زمین فقط شور در سینه ‌ات می‌‌کارد و
آسمانش هر چه بادا باد است
اینجا نفس که می‌‌کشی‌
دیوارها خودشان را جلو می‌‌اندازند
تا به جان دقیقه‌ها و ساعت‌ها بیفتی...
بشمار روزهای رفته‌ام را...
دیدگاه ها (۷)

ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﻢﺗﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ توﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﺮ ﺭﺍﻩ ﺑﯿ...

جایی که ''صعود'' مثل قفس طعم گس اسارت دارد!!! شاید ''سقوط'...

ﺁﺟﺮ ﻣﯽ ﭼﯿﻨﻢﺭﻭﯼ ﻫﻢﺩﻭﺭ ﺗﺎ ﺩﻭﺭِ ﺑﻮﺩﻧــــﻢﺁﻧﻘـﺪﺭ ﮐﻪ ﺩﯾــﻮﺍﺭﯼ ﺷﻮﺩ...

نخواب ای اسمون امشب..⇜که من بیداره...بیدارم..یه امشب دل به م...

پارت چهارم: انبار رز سیاه 🥀🖤چند ساعت بعد، انبار قدیمی در سکو...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۹: فرار از میانِ سایه‌هاصدایِ برخوردِ چک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۳: خوش اومدی به قفسماشین قصر از دروازه بز...

...My evil angel ...پارت ²🪽🔥 فصل سومبرادر گمشده...دروازه‌های...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

when silence became scream p3

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط