بالاخره رمانمو نوشتم پارت 6:همون طور که لبام رو لباش بووو

بالاخره رمانمو نوشتم پارت 6:همون طور که لبام رو لباش بووود به خودم اومدم . چشامو باز کردم و آروم لبامو ازش جدا کردم. با تعجب نگاش کردم. اصلا حواسم هم نبود تمام هیونگا اون جان. جونگ کوک:چی شد؟؟؟ازم خسته شدی عروسکم؟؟؟حرف نزدم و فقط با خجالت به هیونگا اشاره کردممم. نیم نگاهی بشون انداخت. دستمو روی سینش گذاشتمو بلند شدم. جونگکوکم بلند شد . میخواستم گندی که زدم و جمع و جورش کنم. من:خووووب چطورین داداشا؟؟؟؟ خیلی خجالت کشیده بودم نام جون طوری نگا میکرد انگار خودش تالا ازین کارا نکرده شیطون. وی هم نگا میکرد و میخندید. گفتم چیه ؟؟؟مگه چیکار کردمممم؟؟؟؟ وی :نه بابا تو ازین کارا هم بلدی؟؟؟؟آفریننن سرویسش کردی دختررررر!!!!!! من:اصلا تقصیر خودتهههه مگه من گفتم بیاین توووو؟؟؟وی:اوووو حالا شما که س*ک*س نکردییین.کپ کردممم هیچی نگفتم. فقط با تعجب نگااااش کردممم چشام گرد شده بووود.جونگ کوک غیرتی شد. کوکی:هوووووی انتظار داری جلو توو بکنیمممم؟؟؟؟وایسا الان میااام میکشمتت....اینو گفت و دنبالش کرد. من از خجالت سرمو انداخته بودم پایینو لبامو گاز میگرفتم. جین زد زیر خنده. سرمو بالا گرفتم و گفتم:چی شد؟؟؟؟حرف نمیزد فقط بهم میخندید .من:جین سونبههه دست خودم نبووود خوووب!!!!جین: چی دست خودت نبوووود!!!؟؟من:خوووب اممم این که نبوسمش. جین :وااااوووو چه رمانتیک من:جین سونبه بیش تر از این خجالتم ندههه.خلاصه حسابی خجالت زده شدم. از اتاق رفتم بیرون. اوه اوه دیدم کوکی هنوزم داره ویو دنبال میکنه رفتم جلوش وایسادم.من:جونگ کوک بسه مگه چی گفت بچه؟؟؟؟کوکی با تعجب نگام میکرد و حرف نمیزد . وی وایساد پشت سرم وی:هه هه هه جناب کوکی دوست دخترتم داره ازم دفاع میکنه تحویل بگیر. من:بچههه من ازت دفاع نمیکنمااا.... فقط میخوام کوکم که دنبالت میکنه خسته نشه . یجوری نگام کرد ووویئ ترسیدم . کوک زد زیره خنده و منو گرفت تو بغلش کوکی:اییی شیطوووون . وی :هووووف خسته نشدین شماااااا؟؟؟؟ هممون زدیم زیر خنده . من :جونگ کوک خان قصد نداری لباستو بپوشی میخوای تحریکم کنی؟؟لپمو گرفت و کشید. رفت یه زیر پوش سفید پوشید. من:الان ینی فرقیم کرد؟؟؟کوکی:حالااا .رفتیم پیش بچه ها جین داشت غذا میپخت. نام جون:غذا کی آماده میشه؟؟؟مردیم گشنگی. جین:آمادس بابا غر نزن. فقط لطف کنید بیاید ببرید غذارو.بلند شدیم و رفتیم کمک جین سونبه . رفتیم نشستیم سر میز. طبق معمول من پیش کوکی نشسته بودم. اشتها نداشتم دستامو گذاشتم رو میز گرمایی رو روی دستام احساس کردم. جونگ کوک دستاشو روی دستام گذاشت و گرفت. نگاش کردم و لبخند شیطونی بش زدم. گرسنه نبودم ولی واسه این که ناراحت نشن یکم غذا خوردم. بعد از غذا جین گفت کی ظرفا رو میشوره؟؟من و وی دستامونو بالا اوردیم . جین :خانومی من نمیزارم ظرف بشوری. من:مگه چمه خوووب؟؟؟جین :مهمونی ینی. بچه ها خجالت بکشین. جونگ کوک:حرف نباشه خودم و گائول میشوریم. من:یس خیلیم خوبه. وی:جونگ کوک تو نمیزاری من یه کارم که خودم میخوام بکنم و انجام بدم اییییش.
ظرفا رو تمومشو با کوکی شستیم. من:بچه ها خیلی زحمت کشیدین من دیگه برم خونه فردا هم اول هفتس کلی کار داریم. نام جون:میخوای بری؟؟خوب اگه کار داری اشگال نداره ولی فردا زود بیا مهراساا هم میاد . من:چینجا؟؟؟وااییی دلم براش یه ذره شده فردا میبینمش. از همشون خدافظی کردم. کوکی دسشویی بود. وایسادم بیاد اومد بیرون. گائولم میخوای بری؟ من: اوهوم کلی کار دارم. اومد بغلم. کوکی: مرسی که هستی . اینو گفت و گردنمو بوسید. از بغلش اومدم بیرون . من: مراقب خودت باش فردا میبینمت. کوکی دست تکون داد و منم از خونه رفتم بیرون.
دیدگاه ها (۲۹)

پارت 7: سوار ماشینم شدم . خوش حال بودم. به گذشتم فکر میکردم ...

سلام بچه هااا ببخشید چن روزه نیستم دلم واسه یامور آرشین فاطی...

دارم میمیرمم دارم خفه میشم از بغض

خخخخ وااایییی عررررررر خخخخ کوکیوووو

پارت ۶۹ هوا آرام شده بود.بعد از دستگیری دو هیون، همه از ساخت...

شب تولدم فصل 3پارت 8جونگ کوک: نچ ات: عا باز شروع شد کلی: خود...

پسر بد (61)

پارت ۲۲

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁹ویو: اتبا صدای گوشیه جونگ‌کوک از...

سناریووقتی ات میگه دلم اهم اهم میخوادارام: نه ات من پسر خوبی...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑فردا عروسی بودویو انیا چقدر خستم (یهو ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

#سناریوموقعیت: وقتی دعوا میکنین باهم و میزننت و تو میخوای تل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط