𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁶/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
شب، با تمامِ سنگینیاش، عقبنشینی کرده بود؛ اما سپیدیِ بیرحم و بیاحساسِ روز، جای خالیِ تاریکی را با نوری که بیشتر شبیه به یک تعقیب بود، پر کرده بود.
نوارهای زردرنگِ هشدار، دور تا دورِ خانه کشیده شده بودند؛ خطوطی باریک و زشت که مرز میانِ زندگی و مرگ را مشخص میکردند؛ مرزی میان آنچه بود و آنچه دیگر، برای همیشه در میانهی راه، فرو ریخته بود.
خونها شسته شده بودند.
ردها پاک شده بودند.
پلیسها رفته بودند و پرستارها نیز.
اما خانه، هرگز از بوی فاجعه رها نمیشد. خانه هنوز در میانهی یک فریادِ خاموش بود؛ بوی فلزِ سردِ خون، بوی بارانِ آغشته به مرگ، و بوی وحشتی که در تار و پودِ فرش ها نفوذ کرده و با هیچ آبی، پاکشدنی نبود.
آیلین، درست همانجا، در کنار پلهها نشسته بود. بادِ سرد، مثلِ انگشتانی نامرئی، میانِ موهایش میلغزید. گونههایش از سرمای استخوانسوز و نوکِ بینیاش از گریههای بیپایان، سرخ و ملتهب شده بود.
حالا باید چه میکرد؟
در حالی که پیکرِ بیجانِ پدر و مادرش، در سرمایِ بیرحمِ سردخانه، با آنها فاصله گرفته بود؟
او با پاهای لرزان، به سمتِ خانهی سولی قدم برمیداشت. اشک، تمامِ صورتش را به مسیری از نمک و درد بدل کرده بود. او منتظر بود تا سولی پایین بیاید، اما درِ خانه پیش از آن باز شد و برادرش، لیان ، در آستانه ایستاد.
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁶/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
شب، با تمامِ سنگینیاش، عقبنشینی کرده بود؛ اما سپیدیِ بیرحم و بیاحساسِ روز، جای خالیِ تاریکی را با نوری که بیشتر شبیه به یک تعقیب بود، پر کرده بود.
نوارهای زردرنگِ هشدار، دور تا دورِ خانه کشیده شده بودند؛ خطوطی باریک و زشت که مرز میانِ زندگی و مرگ را مشخص میکردند؛ مرزی میان آنچه بود و آنچه دیگر، برای همیشه در میانهی راه، فرو ریخته بود.
خونها شسته شده بودند.
ردها پاک شده بودند.
پلیسها رفته بودند و پرستارها نیز.
اما خانه، هرگز از بوی فاجعه رها نمیشد. خانه هنوز در میانهی یک فریادِ خاموش بود؛ بوی فلزِ سردِ خون، بوی بارانِ آغشته به مرگ، و بوی وحشتی که در تار و پودِ فرش ها نفوذ کرده و با هیچ آبی، پاکشدنی نبود.
آیلین، درست همانجا، در کنار پلهها نشسته بود. بادِ سرد، مثلِ انگشتانی نامرئی، میانِ موهایش میلغزید. گونههایش از سرمای استخوانسوز و نوکِ بینیاش از گریههای بیپایان، سرخ و ملتهب شده بود.
حالا باید چه میکرد؟
در حالی که پیکرِ بیجانِ پدر و مادرش، در سرمایِ بیرحمِ سردخانه، با آنها فاصله گرفته بود؟
او با پاهای لرزان، به سمتِ خانهی سولی قدم برمیداشت. اشک، تمامِ صورتش را به مسیری از نمک و درد بدل کرده بود. او منتظر بود تا سولی پایین بیاید، اما درِ خانه پیش از آن باز شد و برادرش، لیان ، در آستانه ایستاد.
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
- ۱۵۵
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط