𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱³
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
.
.
.
ایرپاد توی گوشم بود و گوشی هم دستم
اصلا به خیابون نگاه نکردم و رد شدم
از دنیا بی خبر بودم و درباره قرار امروز با سولی چت میکردم
برای لحظه ای آهنگ قطع شد
توی همون چند ثانیه صدای بوقی حس کردم
تا سرمو بالا آوردم با ماشین مواجه شدم
خستگیم توی یک ثانیه پرید
چشمامو بستم و منتظر بودم ماشین بهم بخوره و بمیرم
ولی دردی حس نکردم
با چشمای بسته اخم کردم
+:«یا مسیح! من مردم؟»
چند ثانیه بعد بوی خوبی زیر بینیم پیچید
چشمهام بسته بود ولی با ولع بو و بالا کشیدم
_:«نه زنده ای پاشو»
مثل اینکه واقعا مردم
+:«خدایا بهشتت چه بویی میده قربونت برم!»
_:«حالت خوبه؟»
چشمامو آروم باز کردم که با عزرائیل مواجه شدم
+:«قربونت برم خداجون. عجب عزرائیلی آفریدی!»
مرده سرشو کج کرد که گفتم
+:«هی هی صبر کن. بزار وصیت کنم بعد منو بکش! ...»
نذاشت وصیتمو بگم و پوفی کشید
_:«سرت به جایی نخورد؟»
اخم کردم
سرم؟ شاید خورده باشه !
+:«قربونت برم خدا جون! عزرائیل جذابت نگرانم شده!»
توی چشمای سیاهش نگاه کردم
با اینکه صورتش نمی‌خندید اما چشماش داشتن قهقهه میزدن
اصلا چرا باید عزرائیل بخنده؟
_:«من عزرائیل نیستم؟! و تو هم نمردی! اینجا هم بهشت نیست.»
سرمو کج کردم
اون عزرائیل نیست؟ من نمردم؟ اینجا بهشت نیست؟
_:«من عزرائیل جذاب نیستم! تو هنوز زنده ای و من به موقع ترمز گرفتم! اینجا وسط خیابونه و تمام مردم خیره تو شدن بچه. بوی خوب هم عطره»
اخم کردم
اون الان به من گفت بچه؟
از جام بلند شدم
با همون اخمِ غلیظ خیره اش شدم
+:«چه بهتر! اصلا هم جذاب نیستی.»
کیف و گوشی شکسته شدم و از وسط خیابون جمع کردم و به راهم ادامه دادم
بچه؟ مسخرست
اه چرا دارم به اون مغرور از خود راضی فکر میکنم؟
.
.
.
کفش هامو در آوردم و اخمو وارد خونه شدم
اولین نفر لیان واکنش نشون داد
_:«ایلین؟ چرا کشتیات غرقه؟»
‌بهش توجهی نکردم و مستقیم سمت اتاقم رفتم
‌لباسامو با لباس بیرونی عوض کردم و از اتاقم بیرون رفتم
+:«ننه! میخوام با سولی برم بیرون. چیزی لازم نداری؟!»
‌مامانم برگشت نگاهی از بالا تا پایین بهم انداخت و اخم کرد
_:«تو کی میخوای یاد بگیری چطوری لباس بپوشی؟»
‌نگاهی به لباسام انداختم
‌خوبه که!
بهترین تیپ جهان
دیگه به غرغر کردنای مامانم گوش نکردم و از خونه بیرون زدم



#Mahlin
#my.big.boy
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیکشن #فیک
دیدگاه ها (۰)

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱⁴بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱⁵بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

n𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱²بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام ا...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱¹بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط