شکر خدا:

شکر خدا:

شبی ملا به حیاط رفت، دید دزدی در گوشه حیاط ایستاده. زنش را صدا زد و تیر و کمانش را خواست . زن آن را آورد و ملا تیری به جانب دزد رها کرد و گفت:دیگر تا صبح کاری ندارم.چون صبح شد ملا به سراغ دزد آمد، دید دزد همان قبای خودش است که به میخ آویزان بوده و تیر هم به قبا خورده و آن را سوراخ کرده است.پس به زنش گفت: شکر خدا کن که خودم در میان قبا نبودم و گر نه من هم به جای دزد مرده بودم.
دیدگاه ها (۷)

ألسلام علی الرضیع الصغیر

.اگه اسم عبدالرسول زرین رو در اینترنت جستجو کنید، یه عکس خیل...

او تکتیرانداز بود ولی تانک هم شکار میکرد!

صبح بخیر هموطن ☺ سلام بخونید واقعا قشنگه .. مردی با پدرش...

فرشته هافرشته مسافر در منزل خانواده ثروتمندی توقف کردند تاشب...

فرشته ها فرشته مسافر در منزل خانواده ثروتمندی توقف کردند تاش...

بسم رب المهدی علیه السلام

طراحی ونقاشی باپاستل گچی بروی مقوای مخمل مشکی

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

عنوان شعر: کفنیک معلم را زنش دعوا نمودچشمها بست و زبانش را گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط