مردی حاشیه خیابان بساط پهن کرده بود،

مردی حاشیه خیابان بساط پهن کرده بود،
زردآلو هر کیلو 2000 تومن،
هسته زردآلو هرکیلو 4000 تومن.
یکی پرسید چرا هسته اش از زرد الو گرونتره؟!
فروشنده گفت چون عقل آدم رو زیاد میکنه.ص
مرد کمی فکر کردُ گفت، یه کیلو هسته بده .
خرید و مشغول خوردن که شد با خودش گفت:
چه کاری بود، زردآلو میخریدم هم خود زردالو رو میخوردم هم هسته شو، هم ارزونتر بود.
رفتُ همین حرف رو به فروشنده گفت،
فروشنده گفت: بــــــله ، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه !
چه زود اثر کرد

دهخدا
دیدگاه ها (۱)

نردبان این جهان ما و منی است عاقبت این نردبان افتادنی استلاج...

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت . بدین منظور آزمونی ...

اینکه اصلاح طلب و اصولگرا دارند دست به افشاگری فیشهای حقوقی ...

روبه بوده یا روباه؟ فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²²دو روز بعد...شهر کوچکی د...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart³⁴کارت اعتبار...

در سایه بقا = معرفی اولین رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط