شروع می شوی به سوی حقیقت میدوی...

شروع می شوی به سوی حقیقت میدوی...
غافل ازاین که حقیقت توفرصت باقی نمانده ای است...
که برایت مانده.... گذشته ات، حالتو... حتی آینده را از دست داده ای آری...
این حقیقت توست تلخ درست مثل آخرین قهوه ی خداحافظی!!!
.
دیدگاه ها (۱)

جانم اقاارمین.....

ناگهان می آید...ریشه میدواند...وتا چشم برهم میزنی تمامت میکن...

↭بترس...!از او که سکوت کرد وقتی دلش را شکستی...او تمام حرف ه...

ﻣﺪﺍﻡ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﮯ ﺷﮑﻨﻨﺪ ... ﺳﮑﻮﺕ ﻣﮯ ﮐﻨﮯ ... ﻫﯿﭻ ﻧﻤﮯﮔﻮﯾﮯ ... ﺣﺘﮯ...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

درست در همان لحظه‌ای که تمامِ جهان بر شانه‌هایت آوار می‌شود ...

جهاد تبیین و مهندسی ادراک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط