من با استعداد بودم.

من با استعداد بودم.

یعنی هستم.

بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم

و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم.

یا یک چیز دیگر.

ولی دست‌هایم چه‌کار کرده‌اند؟

یک جایم را خارانده‌اند،

چک نوشته‌اند،

بند کفش بسته‌اند،

سیفون کشیده‌اند و غیره ...

دست‌هایم را حرام کرده‌ام.

همین‌طور ذهنم را ...

*چالز بوکوفسکی*


دیدگاه ها (۵)

شاید سال بعد نباشم خداحافظ ای مُحَرَّم وصفرنمی دانم دوباره ...

زندگی آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بسته امزخم پایم...

"شوخی نیست !من این را خیلی راحت به شما بگویم اگر دنیا برایتا...

اوهوم:(

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

when silence became scream p1

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش دوم_چوبدستی ها دست ری است...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط