دیروز تو کارواش یه یارو جلوتر از من ماشینشو شستو رفت.تو ر

دیروز تو کارواش یه یارو جلوتر از من ماشینشو شستو رفت.تو راه برگشت دیدم همون ماشینه تصادف کرده و تا شیشه جمع کرده ماشینو.جالب اینجاست وایساده بود میخندیدو میگفت کاش حد اقل کارواش نمیبردمش
دیدگاه ها (۸)

من دهقان فداکاری شده امکه تمام وجودش را به آتش کشیده روبرویت...

سلاماوقات بخیرعزیزان ابن دوستمون هم تازه اومده به جمع ویسگون...

دانشمندا کشف کردن که خورشید روزها بی جهت روشنهدر اصل باید شب...

خوبیه زندگی من اینه که :همیشه میدونم هر غصه ای رو کجای دلم ب...

اخم كمرنگم براي باري ديگر به صورتم برگشت:"اينطوري نگام نكن."...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۶: «اولی...

Part ⁸اسلاید 2 : لباس لیلی ویو لیلی+ من میرم !!اجوما که انق...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:4می...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و دوم: نقابِ شیشه‌ای و حقیقتِ ت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁴اما من هنوز نمی‌فهمیدم دلیل این رفتار...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۲با قدم های شمرده و آروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط