نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صحبت از تو میشود

نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صحبت از تو میشود
نه از ترس حضورت نیست ،
از آروزی به تو رسیدن است ،
از شاید ها و باید ها و از اینکه نمیدانم داشتنت رو
عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …
شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی
و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !
دیدگاه ها (۱)

شب التیام.

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۱

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

مرد بی رحم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط