همین که پنجره را

همین که پنجره را
این همه می بندم و باز می کنم
تا اتاق پر بشود از پروانه ها

همین که می نشینم
تار بلند موهای خورشید را
به هم گره می زنم

همین هرروز
غرق شدنم در نبودنت
شده است زندگی ام ...

با آرزوی بهترینها
دیدگاه ها (۲)

چه جوری شد نمی‌دونم که عشق افتاده به جونمخودت خونسردی اما من...

نبودی اما یادت در قلبم بود ، تو نبودی اما به یاد تو در کنار ...

دستهای تومرا نمی سازند ،دستهای تو خرابم می کنندقرار نیستبگذا...

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی‌فایده استبرگ می‌ریزد، ستیزش ب...

زندگی یک دلتنگی طولانی شده بعد رفتنتبابای عزیزم...😔🖤🥀«چقدر ع...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط