‌

‌
‌

گفتم شبي بہ مہدي(عج)
بردي دلم ز دستم
من منتظر بہ راهت
شب تا سحر نشستم

گفتا حجاب وصلم
باشد هواي نفست
گر نفس خود شڪستي
دستت رسد بہ دستم

شبت آرام ای هیاهوی صبح فردا
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی جونگ کوک

نمیبخشمت p.23

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

life like hellp:10چند ثانیه فقط به صفحه‌ی گوشی خیره موندم.نم...

پارت ۷

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁴چند دقیقه گذشت.هنوز همون‌جا نشست...

جادویی به نام عشق

گفتم شبي به مهدي، بردي دلم ز دستم من منتظر به را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط