چه پیر شد دستانت...مادرم

چه پیر شد دستانت...مادرم

و چه زود من بزرگ شدم.

و چه بد فراموش کردم رنجهایی که برای بزرگ کردن من کشیدی
مریم
دیدگاه ها (۲)

باید خودش پیدا بشه

دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه، هرچی بیشتربمونی رفتنت سخت ...

شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو انتظارش را داشتی! اما حال که ...

خیلی خوشگله

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

dark love

مادر عزیزم مرا ببخش برا تمام روزهایی که می‌توانستم باشم اما...

به جایِ کوچک کردنِ دیگران ؛خودت بزرگ شو!به جایِ آرزویِ شکست ...

چند پارتی

زاد روزم مبارک♥︎ بیست و سه مرداد هشتادو چهار زاده شدم توی عص...

Enemys Embrsce [ part ۱۶ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط