فصل۲《عشق خونین 》
فصل۲《عشق خونین 》
پارت ۷۷
جیمین : آره خب تو عاشقمی و منم دیونه تو هستم و عاشقت پس دوست دخترم میشی دیگه و منم دوست پسرت پس میشه که عشقم صدات کنم
ات :خب من چه سوالی بپرسم
جیمین : خب راستش .... نمیدونم
جیمین سکوت
کرد و نمیتوانست به زبون اش بیاره اینکه این همه سال او را منتظر گذاشت .... ات خیره به باغ تو حیاط بود و لیوان قهوه اش را بالا برد
کمی ازش خورد جیمین با صدا ناز اش گفت
جیمین : حتما با خودت میگفتی جیمین رفته خوشگذرونی آره
ات نگاه غمگین اش را به جیمین دوخت
جیمین: من تو دینا خونم بودم .... و از همون روزی که از اینکه رفتم همراه با تهیونگ به دنیایه خونآشام ها رفتیم همین
ات : چرا رفتی ؟
جیمین: برایه پیدا کردن اون گل
ات شوکه لیوان اش را گذاشت رو میز و گقت
ات: چی میفهمی چیداری میگی تو اونجا .. چرا آخه رفتی
با مشت زد به بازو جیمین و با عصبانیت گفت
ات: جیمین خدا لعنتت کنه چرا رفتی ها
جیمین از شدت خنده نفسی های تندی کشید و گفت
جیمین : باشه بابا معذرت میخواهم که میخواستم اون طلسم ح*رومزاده تموم شه
ات نفسی از کلافگی کشید و گفت
ات: چی میشد همون روز این رو بهم بگی چی میشد
جیمین : میدونم ات ولی میدونستی که من عاشقت بودم و اینو هم میدونستم که تو عاشقم نیستی یه جوری باید ترو عاشق خودم میکردم خب
ات: با دوریت ...
جیمین دست های ات رو بینه دست هایش سفت گرفت و بوسی رو پوشت دست ات گذاشت و با دست راستش موهایش را پشته شانه اش انداخت
جیمین : میدونم اذیت شدی هم من، هم تو، ولی دیگه هیچ دردی رو نمیکشیم مگه نه
دست جیمین را پس زد و دست اش را از تو دست اش بیرون کشید زا اخم گفت
ات: ببین جیمین میدونم برایه تو خیلی مهم نبود ولی من فقد و فقد تو این ده سال فقد زجر کشیدم
بغضی تو گلوش بود که باعث اذیت شدن گلوش بود لب پایین اش را گزید و خودش را کنترل کرد تا گریه اش نگیره جیمین شرمنده نگاهش را به پایین دوخت و گفت
جیمین : میدونی به محضه اینکه رفتم ... نه مهم نیست البته برات مهم نیست .... بگذریم قراره بریم دنیا خونشام ها
ات پوزخندی از شدت عصبانیت زد و گفت
ات: چی میگی باید باهات برم دنیا تو ؟
جیمین : میدونم خوشت نمیاد ولی برایه شکست طلسمت بریم خواهش میکنم ات
دست هایش را بازم گرفت و کمی بهش نزدیک تر شد
جیمین: ات ازت خواهش میکنم با من بیا من ده سال به دنبال اون گل گشتم و پیداش کردم باید با من بیایی اون گل تو کوه هستش و باید با دست های خودت اون گل رو از خاک بکشی و در آب بخوری ...
پارت ۷۷
جیمین : آره خب تو عاشقمی و منم دیونه تو هستم و عاشقت پس دوست دخترم میشی دیگه و منم دوست پسرت پس میشه که عشقم صدات کنم
ات :خب من چه سوالی بپرسم
جیمین : خب راستش .... نمیدونم
جیمین سکوت
کرد و نمیتوانست به زبون اش بیاره اینکه این همه سال او را منتظر گذاشت .... ات خیره به باغ تو حیاط بود و لیوان قهوه اش را بالا برد
کمی ازش خورد جیمین با صدا ناز اش گفت
جیمین : حتما با خودت میگفتی جیمین رفته خوشگذرونی آره
ات نگاه غمگین اش را به جیمین دوخت
جیمین: من تو دینا خونم بودم .... و از همون روزی که از اینکه رفتم همراه با تهیونگ به دنیایه خونآشام ها رفتیم همین
ات : چرا رفتی ؟
جیمین: برایه پیدا کردن اون گل
ات شوکه لیوان اش را گذاشت رو میز و گقت
ات: چی میفهمی چیداری میگی تو اونجا .. چرا آخه رفتی
با مشت زد به بازو جیمین و با عصبانیت گفت
ات: جیمین خدا لعنتت کنه چرا رفتی ها
جیمین از شدت خنده نفسی های تندی کشید و گفت
جیمین : باشه بابا معذرت میخواهم که میخواستم اون طلسم ح*رومزاده تموم شه
ات نفسی از کلافگی کشید و گفت
ات: چی میشد همون روز این رو بهم بگی چی میشد
جیمین : میدونم ات ولی میدونستی که من عاشقت بودم و اینو هم میدونستم که تو عاشقم نیستی یه جوری باید ترو عاشق خودم میکردم خب
ات: با دوریت ...
جیمین دست های ات رو بینه دست هایش سفت گرفت و بوسی رو پوشت دست ات گذاشت و با دست راستش موهایش را پشته شانه اش انداخت
جیمین : میدونم اذیت شدی هم من، هم تو، ولی دیگه هیچ دردی رو نمیکشیم مگه نه
دست جیمین را پس زد و دست اش را از تو دست اش بیرون کشید زا اخم گفت
ات: ببین جیمین میدونم برایه تو خیلی مهم نبود ولی من فقد و فقد تو این ده سال فقد زجر کشیدم
بغضی تو گلوش بود که باعث اذیت شدن گلوش بود لب پایین اش را گزید و خودش را کنترل کرد تا گریه اش نگیره جیمین شرمنده نگاهش را به پایین دوخت و گفت
جیمین : میدونی به محضه اینکه رفتم ... نه مهم نیست البته برات مهم نیست .... بگذریم قراره بریم دنیا خونشام ها
ات پوزخندی از شدت عصبانیت زد و گفت
ات: چی میگی باید باهات برم دنیا تو ؟
جیمین : میدونم خوشت نمیاد ولی برایه شکست طلسمت بریم خواهش میکنم ات
دست هایش را بازم گرفت و کمی بهش نزدیک تر شد
جیمین: ات ازت خواهش میکنم با من بیا من ده سال به دنبال اون گل گشتم و پیداش کردم باید با من بیایی اون گل تو کوه هستش و باید با دست های خودت اون گل رو از خاک بکشی و در آب بخوری ...
- ۱۹.۹k
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط