زبان باز می کند پیراهنم

زبان باز می کند پیراهنم

که زخمی دستهای توست

فنجان رد لبهایت را به یاد می آورد

چشمهایم بهانه ات را می گیرند

گلهای پشت پنجره

خسته از خاکستر سیگارها

بهار را فراموش می کنند

فریاد می زنند دیوارها

خسته. از سایه ی لاغرم

که دلهره می اندازد در دلهاشان

محکم لبخند تو را بغل می گیرند

من حریف نبودنت نمی شوم



| زهره امیری |
دیدگاه ها (۱)

نجوای سایه ها

زندگی، کاروانسرایی است پرآشوب، که هر کس در آن گامی می‌نهد تا...

دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا...

کارمائیل

کارما خطا نمیزنه

عکس پروفایل عوض کردم خوشگله

جوریکه کرک و پر خجسته از کارای زیور چاخان ریخته بود 😂#بامداد...

این منمممم

🎥مردم پاسخ گدایی منصور از نتانیاهو را دادند!

علیرضا دبیر:ما در بین کشتی‌گیران در رده‌های سنی مختلف یک بی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط