_اگر همینجوری با چشمای ناز تیره‌ات که فرقی نداره شب باشه

_اگر همینجوری با چشمای ناز تیره‌ات که فرقی نداره شب باشه یا روز داخلش ستاره میدرخشه بهم نگاه کنی، اونوقت هیونگ مجبور میشه واسش بمیره، نعناع که اینو نمیخاد؟هوم؟
+نعناع اینو نمیخاد..
_پس چرا هنوز اونطوری نگام می‌کنی..؟
+می‌دونی دوست دارم؟
_میدونی برای این یهویی ″دوست دارم″ گفتنات بالاخره میمیرم؟
+انقدر مبتلامی؟
_انقدر دچارتم..!
دیدگاه ها (۱)

-اگر همینجوری با چشمای ناز تیره‌ات که فرقی نداره شب باشه یا ...

part 59تهیونگ و آلینا نشستن پشت میز و آلینا داره روی یه بوم ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔با کلا...

-اگر همینجوری با چشمای ناز تیره‌ات که فرقی نداره شب باشه یا ...

_می‌دونی دوسِت دارم؟+میدونی واسه این یهویی " دوسِت دارم " گف...

وقتی نامادری تو رو به اون میفروشه ...پارت هشتم ویو ا.تهمین ک...

وقتی منیجرش بودی اون در خطر بود و ....۱/۲ویو نگین سلامم من ن...

ادامه چپتر یک ..

دوست پسر مافیای من پارت ۲۷=پرش زمانی به ۹ صبح از زبان میسو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط