ماها تو سفر ڪردے و شب ماند و سیاهی

ماها تو سفر ڪردے و شب ماند و سیاهی
نه مـرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی
چشمی به رهت دوخته امـ باز ڪه شاید
بازآئـی و برهانیمـ از چشم به راهی

#شهریار
دیدگاه ها (۳)

چشمی به رهت دوخته ام باز که شایدبازآیی و برهانیم از چشم‌به‌ر...

چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید بازآیی و برهانیم از چشم به...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

من اگر یڪ روزخدا را ببینمــنه از بهشتـــ می‌پرسمــنه از جهنم...

نگرفتی خبــر از گمشده راهی گاهیکه بپرسی کمی از حال‌ تباهی گا...

عاشقانه های شبنم

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️آقا راست میگن: نوڪَرےشُـ...

چشم تیله ای تقریبا مدت زیادی میشد که تو جنگل انبوه از درخت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط