پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجد

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجد

وقتی نماز تموم شد

دست بغل دستیشو گرفت و جای اینکه بگه خدا قبول کنه گفت :

" لایک برادر لایک "

هیچی دیگه

من که اون لحظه در افق محو شدم

بغل دستیشم از شدت خنده داشت موکت رو گاز میزد
دیدگاه ها (۲)

سناریو بلولاک/قفل آبی

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽• اسم رمان : 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅« پیوند خورده با...

the first lie

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

محو زیبایی او پارت ۳۴ویو ته یونگ توی ماشین بابام بودن صندلی ...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

*teakook*

بهار بدون تو

My professor Chapter:2Part:93بعد از خوندن اون نامهاحساس می‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط