روزی پادشاهی به یک نقاش گفت تصویری زیبا از فرشته و شیطان

روزی پادشاهی به یک نقاش گفت تصویری زیبا از فرشته و شیطان برایم بکش👼 😈

نقاش انقدر در شهر گشت تا بچه ای زیبا پیدا کرد و از صورت آن یک فرشته زیبا کشید

به ان پسر بچه گفت :به نظر من اینده خوبی در انتظار توست

اما هر چه گشت چیزی پیدا نکرد تا از روی آن تصویر شیطان را بکشد

چند سال گذشت تا نقاش یک مجرمی را پیدا کرد که سرو وضع خوبی نداشت از رو صورت او هم شیطان کشید

بعد که به مرد نگاه کرد دید که دارد اشک میریزد 😢
از او پرسید چه شده ای جوان؟

مرد جواب داد :من همان پسری هستم که از روی صورت من فرشته را کشیدی و حال داری از من شیطان میکشی.

هیچ وقت نمی توان از روی ظاهر کسی زود قضاوت کرد

سعی کنیم همیشه درمورد دیگران زود قضاوت نکنیم.
دیدگاه ها (۳)

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴روی مبل لم داد و کنترل رو برداشت و «T...

داستان عاشقانه جدید

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟕جونگکوک بعد از چند دقیقه موندن تو اب ب...

معامله p10آن شب، قبل از خواب، جونگ‌کوک کشوی کوچکش را باز کرد...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۳۷ آریانا چند ثانیه فقط به مرد خیره ماند.ـ من... اینجا ...

رمان تهکوک

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط