ادامه پارت ۸۸

ادامه پارت ۸۸

جیمین لب هایش را به نرمی رویه لب های دختره گذاشت خیلی آروم طعم لب هایش را می چشید همیشه لب های اون دختر طعمه تون فرنگی میداد، به آرامی ازش جدا شد بلافاصله به می کو اشاره کرد تا ببرتش می کو دست خواهرش را دوباره گرفت این دفعه از آنجا بردش،،،،
سوار ماشین شدن و حرکت کردن درحالیکه برادرش چشم هایش رویه جاده بود گوش اش پیشه حرف های خواهرش بود دختره با عشوه و ناز نجوا کرد ات : داداش...
می کو : وقتی با این لحن حرف میزنی مطمئنم یه چیزی میخواهی بگو
ات : میشه یه سر بریم عمارت ما
برادرش با تعجب لب زد می کو : عمارت شما اونوقت چرا
دختره درحالیکه به دست کل سفیدی که تویه دستش بود نگاه میکرد لب زد ات : یه کاره کوچیکی دارم لطفاً میشه خواهش میکنم داداشیییی
می کو : باشه باشه میریم اما زود کارتو انجام میدی باشه
دختره با خنده و ذوق لب زد ات : قبوله ...
دیدگاه ها (۲)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 89 ⁠`⁠ლ⁠وارده اتاق خواب زیبای سفید...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 90 ⁠`⁠ლ⁠با سرگیجه ای پلک هایش را ا...

استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 88اسلاید ۲ لباس عروس ات درحالیکه جل...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 87 ⁠`⁠ლ⁠ جلوی پاساژ لباس عروس های ...

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام که دیر گذاشتم💕_________________...

پرسه در جنگل...[پارت هفتم]جونگکوک از راهرو دور شد.صدای قدم‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط