ددیفاکر

ددی_فاکر

پارت ۸۷


کوک وقتی رفت خونه جونگ میونگو ندید
بی تفاوت رفت سمت اتاقشون و اونجا دیدش
پوزخندی زد و رفت نزدیکش

کوک:: گچشم ک گرفتی؛رفتی بیمارستان؟! مگه نگفتم بدون اجازم حق نداری بری بیرون!

جونگ میونگ با عصبانیت و حرص نیم نگاهی ب کوک انداخت...

جونگ میونگ:: فک نکن همینجوری ساکت میشینم و شاهد درد کشیدن خودم میمونم...
کوک:: فلش مدارک؟؟
جونگ میونگ:: نمیفهمم..از چی حرف میزنی؟!
کوک:: خودتو نزن ب اون راه بگو چیکارشون کردی،خوب میدونی تنها چیزایین ک میتونن منو از ادامه همین ی زره زندگی کوفتیَم نگه دارن..

جونگ میونگ:: حوصلتو خریدارم..

کوک با اخم رف سمتش و فکشو محکم گرفت
جونگ میونگ از درد چشاشو رو هم فشوردو جیغی کشید

کوک:: خیلی دارم تحملت میکنم! تو الان بی ارزش ترین و حال بهم زن ترین موجودی برام...کشتنت واسم هیچی نیست میفهمی؟؟؟

یهو گوشی کوک زنگ خورد و کوک ولش کرد
جونگ میونگ تندتند نفس میکشید و دستشو گذاشت رو فکش...

کوک:: بله؟؟...خب.....اوکی

کوک گوشیو قطع کرد و ب جونگ میونگ نگاه کرد
بعد پالتویی برداشت و زد بیرون
وقتی از عمارت خارج شد درم قفل کرد..
قبلا هم قفلارو عوض کرد و الان جونگ میونگ کلیدای جدیدو نداره
مثل اینکه باید میرفت جایی...

#dasam
دیدگاه ها (۱)

ددی_فاکرپارت ۸۸کوک برگشته بود تو خونه‌ای که ساناکو توشهداخل ...

ددی_فاکرپارت ۸۹کوک ساناکو رو رسوند تا خونهوقتی خواستن از ماش...

ددی_فاکرپارت ۸۶ساعت ۹ شب بودکوک قَلتی خورد و پاشد؛دید ساناکو...

ددی_فاکرپارت ۸۵وارد اتاق ساناکو که شد دید خوابه رفت و آروم ن...

P:3 *  پارت آخر *✦وقتی نمی‌تونی باردار بشی ولی....✦^ویو کوک^...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط