کلید اسرار :

کلید اسرار :
شش نفر بوديم...
دو ساعتي ميشد كه توي آسانسور گير كرده بوديم
.
.
.
.
.
ديگه هوامون داشت تموم ميشد
.
.
.
.
.
داشتيم نفسهاي آخر رو ميكشيديم كه يهو يه نفر دست كرد توي
.
.
.
.
.
.
كيفش و يه پاكت چيپس در آورد و سريع درش رو باز كرد
.
.
.
.
با هوايي كه توي پاكت چيپسه بود تونستيم دو ساعت ديگه دوم بياريم؛
تا تيم امداد برسه و نجاتمون بده!!!
برگرفته از یک داستان واقعی
دیدگاه ها (۵)

اتــاق 𝟕𝟎𝟕⁴«بالاخره برگشتی...»جونگکوک همون‌جا وایساد.«چی؟»پی...

هتل ۴۰۴ p.2

Forced MarriagePart 32تمام شب خواب به چشمم نیومدهر صدای کوچی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p6نینا با تعجب نگاهش کرد.«پس چرا هیچ‌وقت ...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟑میا و جیمین رفتن توی اتاق و کار رو شروع ک...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕𝟒ویو نیا...

نمیدونم اسمش چیه:(

چند پارتی نامجون

📸 عکس آخرپارت چهارم: «نامه‌ای که دیر رسید»هفت سال گذشته بود....

بچها این دوستم رو میشناسید دیگه؟ توی خیلی از پست ها و استوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط