🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وهفتاد وپنج...


آریا:

- بخاطر زن عموه
بابا متعجب نگام کرد بلند شدم وگفتم : من همینجا بهش گفتم دخترشو میخوام پای همه چیزشم موندم ...پس اگه می دونید بچه نیستم وبهم اعتماد دارید ...شما تمومش کنید
یه طرف صورتم آتیش گرفت به چشاش نگاه کردم سرم داد کشید
- من بابای توه ام ...می فهمی بابای تو مثله یه مادر ازت مراقبت کردم برات زحمت کشیدم حالا این جوابمه که گذشته رو بکوبی تو صورتم .اره آریا اره اجازه نمیدم دختر گلناز عروسم بشه فرقی هم نداره کدومش باشه گلین یا گیسو
- تلافی گذشته ات رو سر من در میاری
دوباره یه سیلی دیگه زد با صدای جیغ مامان چند قدم رفتم عقب نمی خواستم غرورم خورد بشه صورتم می سوخت ولی دستمو نزاشتم رو گونه ام وایساد ونگاش کردم از عصبانیت می لرزید
بابا: بهت اجازه نمیدم آریا مگه اینکه از رو جنازه ای من رد بشی
متحیر نگاش می کردم این مرد پر از کینه بابای من بود بابایی که همیشه پشتم بود وحالا در برابرم وایساده بود وراضی نمی شد دختر برادرش عروسش بشه بخاطر چی ؟ بخاطر گذشته ای که خودش خرابش کرده بود
روشو برگردوند وگفت : حرفامو زدم اریا با اون دخترم حرف دارم نمیزارم این اتفاق بیفته
- من پای حرفم هستم بابا
دستشو بلند کرد دوباره سیلی بزنه صدای جیغ مامان پیچید تو خونه برگشتم نگاش کردم وبابا دستشو انداخت پایین

مامان با صدای جیغ مانندی گفت : چیکارمی کنی فرشاد چیکارمی کنی ...آریا
اومد کنارم وبا دیدن چهرم با خشم وجیغ گفت : فرشاد چیکار کردی تو دست رو بچه ام بلند کردی چطور تونستی
زد زیر گریه آروم ازش فاصله گرفتم ورفتم تو اتاقم ودر رو بستم هر چقدر مامان درزد والتماس کرد در رو براش باز نکردم باورم نمی شد بابا انقدر بی رحم باشه
دیدگاه ها (۴۴)

🦋گیسوی شب 🦋# پارت صدوهفتادوشش...گیسو : موهام مرتب کردم وتو ا...

🦋گیسوی شب 🦋# پارت هفتاد وهفت ...آریا : از پله ها رفتم پایین ...

🦋گیسوی شب 🦋# پارت صدوهفتاد وچهار ....آریا : از رو صندلی بلند...

🦋گیسوی شب 🦋# پارت صد وهفتادسه....آریا : بهتر شد آماده اش کر...

از زبان هانامامان دا-این همین‌طور که موهامو نوازش می‌کرد، لا...

part16 اینجا داستان واقعاً روی لبه‌ی فروپاشیه.🖤 «دخترِ خیابا...

میخوام از زبان چیوری داستان بنویسمخانواده ی منپارت۱♡(از زبان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط