سوهی:جونگکوک بغلم کرد منم اون قطع اشکی که از چشم داشت ناز

سوهی:جونگکوک بغلم کرد منم اون قطع اشکی که از چشم داشت نازل ،یاد رو سریع پاک کردم که جونگکوک ازم جدا شد

جونگکوک:دیگه نبینمت گریه کنی یا ناراحت بشی،من پیشتم باشه؟سعی میکنم برات اون سال ها رو با خوشحالی جبران کنم بده ببوسمت

سوهی:اومد منو رو پیشونیم بوسید:ای فرصت طلب
جونگکوک:نه بابا چه ربطی داره
سوهی:منکه میدونم...حالا برام بستنی میخری؟
جونگکوک:تو جون بخواه
سوهی:بیا بلند شو بریم...باز لوس شد این
هردومون زدیم زیر خنده و رفتیم
بعد از اینکه به جونگکوک گفتم...احساس کردم سبک تر شدم....باری که چند ساله رو دوشمه کمتر شد

اولین باره برای داشتن کسی اینقدر خوشحالم
دیدگاه ها (۱۰)

کیوتی رو حال میکنیییییییییییید

#رمان #چشمان_سیاه#BTS #part:۱یونجون:بلا،من دارم میرم....مراق...

اما اون در جواب بهم میگفت:بهم بگو آقای کیم و کاری که بهت میگ...

اون روز گذشت...روز بعدشم گذشت...و بعد اون اتفاق ۳روز گذشت که...

عشق مافیا

really love part⁴⁵کوک رو پیاده کردم و خودم رفتم خونه‌..زیاد ...

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_پنجمویو تهیونگ*اون شب به سختی خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط