در سرزمینی زندگی میکنم که وقتی کسی میمیرد میگویند راحت شد

در سرزمینی زندگی میکنم که وقتی کسی میمیرد میگویند راحت شد ...؟؟؟
به راستی مگر ما چگونه زندگی میکنیم که با مرگ راحت میشویم؟

ما امروزه خانه های بزرگتر ، اما خانواده های کوچکتر داریم ؛
مدارک تحصیلی بالاتر ، اما درک عمومی پائینتر داریم
آگاهی بیشتر ، اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛
بدون ملاحظه ایٌام را می گذرانیم ، خیلی کم می خندیم ;
خیلی تند رانندگی می کنیم ، خیلی زود عصبانی می شویم ؛

تا دیروقت بیدار می مانیم ، خیلی خسته از خواب بر می خیزیم ؛
خیلی کم مطالعه می کنیم ؛
خیلی زیاد صحبت می کنیم ، به اندازه ی کافی دوست نداریم و خیلی زیاد
دروغ می گوئیم ؛
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما زندگی کردن را نه ؛
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاهتر ؛
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم ، بیشتر می خریم ، اما کمتر لذت می بریم ؛
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات عزیزی از یک سوی خیابان به آن سو برویم ؛
فضای بیرون را فتح کرده ایم ، اما فضای درون را نه ؛
بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم...واقعا چرا.....
دیدگاه ها (۱۲)

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارمتو را به خا...

در سمت تـوام، دلم باران، دستم باران، دهانم باران، چشمـــــم ...

و خداوند به خلق تو تأمل کرده است !که به ناز نفست باغچه ها گل...

کاش میشدخویشتن رابشکنیم یکشب این تندیس تن رابشکنیم. بشکنیم ا...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌...

ما قرار بود خیلی چیزها شویم، خیلی جاها برویم، خیلی رویاها را...

واقعاً دلم یه چیز ساده می‌خواد.این‌که وقتی دور هم جمع می‌شیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط