از آن شب بارانی

از آن شب بارانی
تا همین حالا
دقیقا یک عمر و سه دقیقه می گذرد…
می بینی؟
حسابش را دقیق دارم!
یادش بخیر…
یک عمر و سه دقیقه ی پیش
همین موقع!
دست هایم پر از تو بود...
دیدگاه ها (۲)

جـای خالـیِ نبودنـم را با خوانـدنِ شعـر‌هـایـم پُر کنهر قـاف...

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

نیشیمیا و شیدو

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

زیباییهایی که خداوند ازش دریایی میسازد بی وسعت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط