خانم باربارا دی آنجلس در کتاب لحظه‌های ناب زندگی مطلب جال

خانم باربارا دی آنجلس در کتاب لحظه‌های ناب زندگی مطلب جالبی به شرح زیر بیان می‌کند : اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم. بعد داشتم می‌مردم که دانشگاه را تمام کنم و سر کار بروم. بعد آرزویم این بود که ازدواج کنم و بچه‌دار شوم. بعد همیشه منتظر بودم که بچه‌هایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول کار شوم. بعد آرزو داشتم که بازنشسته شوم و حالا دارم می‌میرم که یک دفعه متوجه شدم: « اصلاً یادم رفته بود زندگی کنم! » شاد باشیم و احساس خوشبختی را به "اگر" هایمان موکول نکنیم، زیرا "اگر"ها پایان ناپذیرند.
دیدگاه ها (۱)

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

پیام هانیییی

برده عمارت جئون

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

‍خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولی...

پروانه جان

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش دوم_یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من ...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

ترجمه ادامه لایو ویورس جین:🐹🌸 من از او پرسیدم: "می‌خواهی کجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط