کاش می شد به خدا کمک کرد...

کاش می شد به خدا کمک کرد...


کاش می شدزندگی‌ را تف کرد

یک نفس عمیق میکشیدی

و انباشته‌های مغز و دلت را میکشیدی بیرون

غلظت یک عمر تردید را چند بار دور دهانت می‌‌چرخاندی

بعد با تمام قوا می‌انداختی اش روی زمین

شاید از هم پاشیده شود زیرِ پای اولین رهگذر سر به هوا


کاش زندگی‌ مثل یک فحش رکیک بود

نثار کوچه‌های بن بست می‌‌کردی

نثارِ دیوار‌های خاکستری این شهر

میگذاشتی حل شود در ناسزا و خشم مردم دیگر

سبک تر از همیشه بر می گشتی به خانه ات

شاعر می‌‌شدی

و روزگارت را اینبار با وزن و قافیه می‌‌سرودی

کاش زندگی‌ یک داستان بود

خوب یا بد

سر و تهش را یک جوری به هم می‌‌آوردی

بعد با خیال راحت تکیه میدادی به آخرین لحظات

و خواب روز‌های خوش می‌دیدی

کاش میشد رفت و یقه‌ ی خدا را گرفت

می‌پرسیدی اسم این لعنتی را خودت به تنهایی زندگی‌ گذاشتی

یا از کسی‌ کمک گرفته‌ای ؟؟

کاش می شد به خدا کمک کرد

زندگی‌ را برای آدم‌ها کمی‌ ساده تر کرد...
دیدگاه ها (۳)

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

سناریو باجی کیسوکه

فضای اینجا برخلاف پایین سرد و تا یک و نم زده بود برخلاف پایی...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط