نشسته ام به تماشای چشم چون پری ات

نشسته ام به تماشای چشم چون پری ات
که سهم من بشود یک نگاه سرسری ات

که سهم من بشود سرزمین موهایت
اگر اجازه دهد مرزهای روسری ات

زمان عرضه ی لبخندها حواست نیست
که کشته می دهد این خنده های دلبری ات

نگاه کن که دوباره به خود بگویم کاش
که این نگاه نباشد نگاه آخری ات

.

چه قدر مثل تو باشم، تو هم کمی من باش
که در معامله ثابت شود برادری ات!
دیدگاه ها (۱)

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

𐙚🦋 پارت سوم — «یه قدم تا شکست» 🦋𐙚ویو آتروز بعد، دوباره بعد ا...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part²"توصیف در یک جمله:آتش زیر خاکستر"جونگ‌کوک...

پروانه جان

---❖ خاندان روینتا ❖«خونِ ما از پادشاهی‌ها قدیمی‌تر است. جاد...

نشسته ام به تماشای چشم چون پری اتکه سهم من بشود یک نگاه سرسر...

نشسته ام به تماشای چشم چون پری اتکه سهم من بشود یک نگاه سرسر...

نشسته‌ام به تماشای چشم چون پری‌اتکه سهم من بشود یک نگاه سرسر...

نشسته‌ام به تماشای چشم چون پری‌اتکه سهم من بشود یک نگاه سرسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط