بخشی از رمان :ولی دلهره ام بیشتر شده بود .. جعبه رو گرفتم

بخشی از رمان :ولی دلهره ام بیشتر شده بود .. جعبه رو گرفتم توی دستم و از ماشین پریدم پایین … رفتم توی بیمارستان … با دیدنِ ساناز و زن دایی و مامان وبابا و دایی که داشتن گریه میکردن انگار یه سطل آب یخ ریختن روم .. نمیتونستم به افکارم اجازه بدم که درمورد مرگ سحر .. نه نه … سحر نمرده .. با پاهای لرزونم رفتم جلو .. زن دایی غش کرده بود ..مامان سعی داشت آب بپاشه به صورتش و سرِ حال بیارش .. ساناز …نشسته بود درِ اتاق روی زمین و با تمام وجودش زجه میزد .. ساناز با دیدنم از جاش بلند شد ..خودشو انداخت تو بغلم و جیغ زد : – -محمد بدبخت شدیم ..خاک به سرمون شد ..بدبخت شدیممممم — به بلوزم چنگ میزد و حرف میزد ….اما من حواسم یه جایِ دیگه بود …به داخلِ اتاق نگاه کردم .. تخت خالی بود …هیچکس روش نبود .. ساناز هنوز داشت گریه میکرد ..صداش دورگه شده بود … ولی من هر کاری میکردم اشکم بیرون نمیومد .. فقط به تختش خیره شده بودم و بس … فقط تونستم زمزمه کنم .. خدایا .. – ای معنی عشق ای یاد تو در خاطر من جاودانه ای بی تو چشمم چشمه اشک شبانه ای چراغ زندگانی ای رفته در ابر سیاه بی نشانی وقتی تو رفتی … از مشرق لب ها طلوع خنده ها رفت از دست من وز دست ما آینده ها رفت وقتی تو رفتی … مهتاب بام آسمان کمرنگ تر شد وقتی تو رفتی … دنیا به چشمم از قفس هم … تنگ تر شد وقتی تو رفتی … اندوه شوق زندگی را از دلم برد وقتی تو رفتی … خورشید افسرد ، برگ درختان زرد شد وقتی تو رفتی … مرگ خندید در جمع ما انگیزه های زیستن مرد از باد پرسیدم : کجا رفت ؟! گفتا که : من هم در پی آن رفته از دست سر تاسر دنیا خزیدم…


https://98iia.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b9-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

فیک تهیونگ

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.8 (روایت از زبان ا...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.10ا.ت:چی ×نشنیدی مگه کری گفت دوست ...

★دوست بچگی...p⁵یکسال از ندیدن نامجون می‌گذشت...اولش خیلی سخت...

#in_your_eyes part_84ویو کوکیک روز از مرخص شدن کایلا گذشته ب...

╭─────────────── 🥀 ───────────────╮✦ پارت 58 | این بار جدی ب...

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط