استاد هوشنگ ابتهاج

استاد هوشنگ ابتهاج

موجِ رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش 
چنان به رقص آید مرا از لغزشِ پیراهنش

حلقه‌یِ گیسو به گرد گردنش حسرت نماست 
ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش
هر دمم پیش آید و با صد زبان خواند به چشم 
وین چنین بگریزد و پرهیز باشد از مَنش
می تراود بوی جان امروز از طرف چمن 
بوسه ای دادی مگر ای باد گل بو بر تنش
همره دل در پی‌اش افتان و خیزان می روم 
وه که گر روزی به چنگ من در افتد دامنش
در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود 
گر نبودی این همه نامهربانی کردنش
سایه که باشد شبی کان رشک ماه و آفتاب 
در شبستانِ تو تابد شمع رویِ روشنش
دیدگاه ها (۲)

ای کم شده وفای تو این نیز بگذردو افزون شده جفای تو این نیز ب...

من از این عابران کوچه و بازار می ترسماز این ابلیسهای در نقاب...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین درد نهان سوز نهفتن نتوانمتو...

استاد مهدی سهیلیبه جز غم تو كه با جان من هم‌آغوشست مرا صدای ...

موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنشجان به رقص آید مرا از لغز...

موج رقص انگیزِ پیراهن چو لغزد بر تنشجان به رقص آید مرا از لغ...

موج رقص انگیزِ پیراهن چو لغزد بر تنشجان به رقص آید مرا از لغ...

موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنشجان ب...

#موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنشجان ...

موج رقص‌انگیز پیراهن چو لغزد بر تنشجان به رقص آید مرا از لغز...

چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنشماه رقاصی کند چون ذره در پیرا...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط