هزار شب نشسته ام به پای چشم های تو

هزار شب نشسته ام به پای چشم های تو
رها نمی کند مرا هوای چشم های تو

من آن همیشه عاشقم که لحظه لحظه درد را
به دوش خسته می کشم برای چشم های تو

تمام حجم اشک را به نذرگاه برده ام
مگر که بنده ام کند خدای چشم های تو

مسافرم ولی هنوز هزار جاده فاصله است
میان غربت من و سرای چشم های تو

قبیله ی شکیب من دوباره بار بسته است
تمام بیقراری ام فدای چشم های تو

بگو که عاقبت کجا؟ کجای بغض سادگی
به خاک می سپاردم وفای چشم های تو؟
دیدگاه ها (۴۸)

BFN

BFZ

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

آقای ایــران راهــش را پیـدا کردراھڪار ِ شھادت از زبان رھبر ...

عاشق و معشوق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط