پارت۸۷

پارت۸۷
(ترنم)

هلیا رو با کلی ذوق اوردمش توی اتاق و بعد از این که زمان

زیادی رو صرف قربون صدقه رفتن اون فینگیل رفت اومد و

کنار نفس نشست .

هلیا : نفسی اجی درد که نداشت ؟

نفس : نه اصلااااااااا درد نداشت !دیوونه تا سر حد مرگ رفتم

عزراعیل از اون دور داشت باهام بای بای میکرد .

رادوین : عه زبونتو گاز بگیر .

نفس : اخه این خر نمیفهمه یه زن حامله وقتی میخواد بچه به

دنیا بیاره چقدر درد میکشه .

هلیا : خب حالا انگار چی گفتم

من: راستی نفس چشماشو دیدی

نفس : نه فقط رادوین دیده من خواب بودم

رادوین : دو ساعته داره میپرسه مشکی بود یا ابی .

یکم به نفس نگاه کردم یکم به رادوین . چشمای رادوین ابی

بود ولی چشمای نفس درشت و مشکی .

من : خب بیدارش کنید تا چشماشو ببنیم .

نفس :عه نه بچه مو بزارید بخوابه

من : اصلا از وقتی به دنیا اومده چند بار بیدار شده ؟

رادوین : یک بار

من : نفس بچه تم مثل خودته فقط میخوابه

هیچی نگفت فقط لبخند زد . متین و ارشام هم یه نظر اومدن

بچه رو دیدن و رفتن بیرون تا این جیگر خاله یکم تغذیه کنه.

بیدار که شده بود به چشماش دقت کردم رنگی بود ولی الان

که معلوم نیست . شاید ابی بمونه شایدم مشکی بشه
دیدگاه ها (۱)

دنبال کن دنبال شی رقیه فمیلی رقیه دوست داره

تکپارتی وقتی حامله ای

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۸" در آغوش رویای آبی ات "...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 165♡⁠。⁠)⁩صبح نا...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

گذشت روباه و اینده روباهپارت :14(قضیه از دید ناروتو) صبح شده...

رومان عشق پنهانی (پارت11)

سناری:مرگ پنهان/پارت¹⁰**ایزوکو**آروم چشمامو باز کردم. سرم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط