p 5
یک سال بعد :
تیر: ۱۲دهم روز تولد ایملدا ( روز تولد منم هست )
🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇
🍇🍇
ایملدا ویو: امروز با شوق از تختم پاشدم کارامو کردم و رفتم پایین
ایملدا: سلام به همگی
کل اعضای خانواده باهم: سلام به تو
ایملدا سریع صبحانه خودش رو خورد و پیرسید: مامان ، بابا کی جشنه
مامان بورا: خب الان تازه ساعت ۱۲ هستش ساعت ۵
ایملدا: هومم
🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉
ساعت: 5
ایملدا ویو: رفتم بالا یه دوش نیم ساعته کرفتم و اومدم به روتین پوستی خودم برسم بعدم رفتم لباس زیبا مو پوشیدم ( میزارم) و دیدم به عمارت باید بریم
ایملدا: بابا..... بریم
تهیونگ: عااعا....
ایملدا: بد شدم ؟
تهیونگ: نه دخترم عین پرنسسا شدی ! ..... هعییی روزی هم مادرت اینقدر زیبا بود
مامان بورا: منظورت چیه یعنی الان زشتم😠
تهیونگ: عزیزممممم .....هنوزم خوشگلی ....دارم یاد اوری میکنم خوشگلیتو به رخ همه بکشم
ایملدا : بابا الان چرا خواستی به رخ من حالا بکشی؟😠
تهیونگ: ای بابا مشکل شد دوتا بدوییید جمع کنید بریم عمارت
ایملدا: باشههه😅😅
🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐
ایملدا : وقتی رسیدم عمارت دیدم همه بودن عالی بود
وقت وقت کادو ها بود
کادوی اول تهیونگ: یک جفت کفش پاشنه بلند
همه: عاااااا
کادوی دوم بورا: هدفون گربه ای
همه: عاااااا
کادوی سوم کوک: یک دست لباس پرنسس
همه: عاااااا
کادوی چهارم میا: یک عدد سرویس طلا
کادوی پنجم جونگی: وسایل ارایشی
کادوی ششم و اخرین کادو جیمین: ..............................
ایملدا: جیمین پس کادوت کووو
جیمین زانو زد و گفت: پرنسس من میشه شاهدخت دل من بشی؟
ایملدا: 😳😳😳😳 .....بلهههههههههههههههههههه
(و اون روز به خوبی و خوشی تموم شد)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پایین بیا
پایییین تررررررر
حالا وایسا همین شکلی تموم نمیشه
تیر: ۱۲دهم روز تولد ایملدا ( روز تولد منم هست )
🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇
🍇🍇
ایملدا ویو: امروز با شوق از تختم پاشدم کارامو کردم و رفتم پایین
ایملدا: سلام به همگی
کل اعضای خانواده باهم: سلام به تو
ایملدا سریع صبحانه خودش رو خورد و پیرسید: مامان ، بابا کی جشنه
مامان بورا: خب الان تازه ساعت ۱۲ هستش ساعت ۵
ایملدا: هومم
🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉
ساعت: 5
ایملدا ویو: رفتم بالا یه دوش نیم ساعته کرفتم و اومدم به روتین پوستی خودم برسم بعدم رفتم لباس زیبا مو پوشیدم ( میزارم) و دیدم به عمارت باید بریم
ایملدا: بابا..... بریم
تهیونگ: عااعا....
ایملدا: بد شدم ؟
تهیونگ: نه دخترم عین پرنسسا شدی ! ..... هعییی روزی هم مادرت اینقدر زیبا بود
مامان بورا: منظورت چیه یعنی الان زشتم😠
تهیونگ: عزیزممممم .....هنوزم خوشگلی ....دارم یاد اوری میکنم خوشگلیتو به رخ همه بکشم
ایملدا : بابا الان چرا خواستی به رخ من حالا بکشی؟😠
تهیونگ: ای بابا مشکل شد دوتا بدوییید جمع کنید بریم عمارت
ایملدا: باشههه😅😅
🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐
ایملدا : وقتی رسیدم عمارت دیدم همه بودن عالی بود
وقت وقت کادو ها بود
کادوی اول تهیونگ: یک جفت کفش پاشنه بلند
همه: عاااااا
کادوی دوم بورا: هدفون گربه ای
همه: عاااااا
کادوی سوم کوک: یک دست لباس پرنسس
همه: عاااااا
کادوی چهارم میا: یک عدد سرویس طلا
کادوی پنجم جونگی: وسایل ارایشی
کادوی ششم و اخرین کادو جیمین: ..............................
ایملدا: جیمین پس کادوت کووو
جیمین زانو زد و گفت: پرنسس من میشه شاهدخت دل من بشی؟
ایملدا: 😳😳😳😳 .....بلهههههههههههههههههههه
(و اون روز به خوبی و خوشی تموم شد)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پایین بیا
پایییین تررررررر
حالا وایسا همین شکلی تموم نمیشه
- ۱۳.۷k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط