خواهرم ۱۰ سالش بود از مامانم پرسید، بچه ها از کجا میفهمن

خواهرم ۱۰ سالش بود از مامانم پرسید، بچه ها از کجا میفهمن مامان باباشون با هم ازدواج کردن بعد بدنیا میان؟
مامانم :خب وقتی صدای دست و ساز وآواز میاد بچه ها از تو شکم مامانشون میشنون میفهمن عروسیه دیگه
من که به همه نوشته های فصل آخر زیست ۳ دبیرستانم شک کردم
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲۶ روز بعد، طبق قراری که گذاشته بودیم، مسابقه‌ی آخر رو ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

🖤 پارت شانزدهم | صدای مادرجونگکوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی ...

KIM V

آریانا هنوز به پرونده خیره شده بود.روی صفحه‌ی اول، فقط یک اس...

“L’amour est la seule passion qui ne souffre ni passé ni ave...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط