سناریو هایکیو👀🤏
سناریو هایکیو👀🤏
اگه رومون دست بلند کنن...پارت ¹
هیناتا:حتی فکر کردن بهش هم سخته
کاگیاما:بازی امروزشو باخته بود برای همین اصلا عصاب درست حسابی نداشت "چرا اینقدر بهم ریختی؟بازی رو باختی؟" "..." "هعی جواب منو بده توبیو(جون)" "ولم کن ا/ت،حوصلتو ندارم" ا/ت با خنده و تظاهر به اینکه بهش برنخورد جواب داد "حوصله منو نداری؟شوخیه خوبی بود.." کاگیاما بدون ذره ای توجه رفت رو مبل دراز کشید و توپ والیبال رو تو دستاش نگه داشته بود و بهش نگاه میکرد "هعی چرا اصلا بهم اهمیت نمیدی؟" "..." " توبیو!" "دهنتو ببند دیگه!" ا/ت جا خورد،باورش نمیشد کاگیاما بهش گفته دهنتو ببند،تمام سعیشو کرد که گربه نکنه ولی بغض داشت"اصلا هواست هست داری با کی حرف میزنی؟!" ی دعوای بزرگ اتفاق افتاد که کاگیاما زد تو گوش ا/ت،ا/ت از خونه رفت بیرون و کاگیاما افتاد دنبالش و وقتی هوا تاریک بود و بارونی کاگیاما ژاکتشون داد به ا/ت (رمانتیک بازی باشد؟) و بردش خونه و تا چند روز ا/ت اشتی نکرد ولی بالاخره اشتی کرد
اویکاوا:امروز چون سالگردتونو یادش نبود از دستش عصبی بودی و این عصبانیت اخر به ی دعوای بزرگ ختم شد،باور نکردی بودی که تنها کسی که عاشقش بودی اینکارو باهات کرده ولی چون سعی میکردی دختر قوی ای باشی توعم یدونه زدی تو گوشش بچم دو متر پرت شد"اخرین بارت باشه دست روی من بلند میکنی اویکاوا!" چون توعم زده بودیش(اون زدن نبود اون اردنگی بود) قهر نکردی ولی تا ی ماه باهاش سرد رفتار کردی
کنما:تازه از خواب بیدار شد،هیچی حالیش نبود و تو با کلی ذوق رفتی براش صبحونه درست کنی که صبحونه رو توی تخت بهش بدی،هیچی دیگه ی صبح بخیر خوشمزه گفتی بهش و برای اینکه یکم از صبحونه بزاری تو دهنش نزدیکش شدی و بچم هولت داد ده متر پرت شدی(عخی ایگنورت کرد) بعد اینکه فیوزش پرید سریع اومد سمتت و چک کرد ببینه حالت خوبه یا نه"حالت خوبه؟؟نمیخواستم....یعنی نفهمیدم تویی" ذوقت به معنای واقعی کور شد و باهاش حرف نزدی و رفتی تو اتاقت گریه کردی بعد با ی لبخند اومدی بیرون و تا اخر عمرت براش صبحونه درست نکردی(چه قشنگ🗿)
اگه رومون دست بلند کنن...پارت ¹
هیناتا:حتی فکر کردن بهش هم سخته
کاگیاما:بازی امروزشو باخته بود برای همین اصلا عصاب درست حسابی نداشت "چرا اینقدر بهم ریختی؟بازی رو باختی؟" "..." "هعی جواب منو بده توبیو(جون)" "ولم کن ا/ت،حوصلتو ندارم" ا/ت با خنده و تظاهر به اینکه بهش برنخورد جواب داد "حوصله منو نداری؟شوخیه خوبی بود.." کاگیاما بدون ذره ای توجه رفت رو مبل دراز کشید و توپ والیبال رو تو دستاش نگه داشته بود و بهش نگاه میکرد "هعی چرا اصلا بهم اهمیت نمیدی؟" "..." " توبیو!" "دهنتو ببند دیگه!" ا/ت جا خورد،باورش نمیشد کاگیاما بهش گفته دهنتو ببند،تمام سعیشو کرد که گربه نکنه ولی بغض داشت"اصلا هواست هست داری با کی حرف میزنی؟!" ی دعوای بزرگ اتفاق افتاد که کاگیاما زد تو گوش ا/ت،ا/ت از خونه رفت بیرون و کاگیاما افتاد دنبالش و وقتی هوا تاریک بود و بارونی کاگیاما ژاکتشون داد به ا/ت (رمانتیک بازی باشد؟) و بردش خونه و تا چند روز ا/ت اشتی نکرد ولی بالاخره اشتی کرد
اویکاوا:امروز چون سالگردتونو یادش نبود از دستش عصبی بودی و این عصبانیت اخر به ی دعوای بزرگ ختم شد،باور نکردی بودی که تنها کسی که عاشقش بودی اینکارو باهات کرده ولی چون سعی میکردی دختر قوی ای باشی توعم یدونه زدی تو گوشش بچم دو متر پرت شد"اخرین بارت باشه دست روی من بلند میکنی اویکاوا!" چون توعم زده بودیش(اون زدن نبود اون اردنگی بود) قهر نکردی ولی تا ی ماه باهاش سرد رفتار کردی
کنما:تازه از خواب بیدار شد،هیچی حالیش نبود و تو با کلی ذوق رفتی براش صبحونه درست کنی که صبحونه رو توی تخت بهش بدی،هیچی دیگه ی صبح بخیر خوشمزه گفتی بهش و برای اینکه یکم از صبحونه بزاری تو دهنش نزدیکش شدی و بچم هولت داد ده متر پرت شدی(عخی ایگنورت کرد) بعد اینکه فیوزش پرید سریع اومد سمتت و چک کرد ببینه حالت خوبه یا نه"حالت خوبه؟؟نمیخواستم....یعنی نفهمیدم تویی" ذوقت به معنای واقعی کور شد و باهاش حرف نزدی و رفتی تو اتاقت گریه کردی بعد با ی لبخند اومدی بیرون و تا اخر عمرت براش صبحونه درست نکردی(چه قشنگ🗿)
- ۱۱۸
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط