من تکه ای از پازل خداوندم ...

من تکه ای از پازل خداوندم ...
بی هدف آفریده نشده ام که بی هدف زندگی کنم ...
میدانم آفریدگاری دارم که همیشه بوده ...
همیشه هست ...
رهایم نمی کند ...
تنهایم نمی گذارد ...
من قطعه ای از زندگانیم ...
تکه ای از پازل هستی
آفریده تا جان ببخشم ...
امید دهم ...
او که نه زاده ونه زاییده شده
اگر خود را گم کنم همه چیز وهمه کس ناقص می مانند ...
من باید آگاهانه زندگی کنم...
تا پازلی که خدا چیده بر هم نریزد ...
دیدگاه ها (۴)

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پارت ۲۸ — «دختر خاندان چو»فردای آن روز، قصر از همیشه شلوغ‌تر...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

پارت ۲۸آماده‌سازی — آخرین تلاش برای نجاتهفته تمام، رزا با یک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①③ چه بود زندگی؟ اگر تو نمی‌رسید...

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط