سرنوشت تو و گذشته من پارت ۸
سرنوشت تو و گذشته من پارت ۸
+--++--+-+-+-+-+-+-+-+-+--+-+-+-+-+-+-+--+-+
( سرشو تو گردن کوک فرو کرد و دندون نیشش رو وارد گردن کوک کرد و صدای جیغ کل عمارت رو فرا گرفت )
+ : بکش بیرونننننن ( جیغ) اخخخخ لعنت بهت ولمممم کن
-: میدونی وقتی انسان جیغ میکشه میترسه بیشتر خونش خوشمزه میشه ...هه( سرشو سمت ی جای دیگه گردن کوک برد و گاز گرفت )
+: اههه...اخخ...و...ل..م..کن...( دقایق گذشت تهیونگ از خون کوک سیر نمیشد انگار تا الان خون فیک میخورده خون واقعی چیزی هست که تو بدن کوک جریان داره وقتی دید صدایی از کوک در نمیاد دست از خون خوردن کشید و به کوک که بیهوش شده بود خیره شد )
-: لعنت بهت انسان ضعیف جینننننن
( علامت جین & علامت نامی √ )
&: چی میگی ( تو اتاق تهیونگ ظاهر شد )
- : این حیف نون رو ببر درمانش کن ی غذا چیزی بهش بده رید تو اعصابم
& : با نوچت حرف میزنی پددددسگگگ
-: ببخشید غلط کردم لطفاً کمک کن ( لوس میشه )
√: چه خبر اینجا ؟؟؟!!!!
&: هیچ نامی این پسر رو بیار تو اتاق خودم در ضمن ( خطاب به تهیونگ ) تو مصرف خون صرفه جویی کن بچه
-: باوش ممنون هیونگ
( پسرک بیدار شد و تو اتاق خواب جدید بود تم سفید قرمز داشت و به اطراف نگاه کرد میز کنارش انواع خوراکی ها روش بود یهو جین وارد اتاق شد با تهیونگ )
&: عزیزم ضعیف شدی ی چیزی بخور
+: ضعیف نیسم به اون باسن پنیری ی چیزی بگو مثل حیوون خونم رو میخورد ( تهیونگ خودشو کنترل کرد چیزی نگه چون هیونگش کنارش بود و میدونست هیونگش اگ بفهمه تهیونگ چه اخلاقی داره قطعا با ملاقه به جونش میافته پس اروم با خودش زمزمه میکنه)
-: اگ جین اینجا نبود دوتا مشت به صورتت میزدم خون بالا بیاری
&: چیزی گفتی تهیونگ ؟
-: ن هیونگی توبرو من بهش غذا میده لباسش رو عوض میکنم اینو گفتم ...اره ( با لبخند فیک خودشو لوس میکنه)
+: هه...اقاااا نرو ...اون... واقعا
&: بسه آدمیزاد تهیونگی من پسر خوبی هس ( سر تهیونگ رو مثل پاپی ناز میکنه و از اتاق خارج میشه)
-: .. خدافظظظظ ( وقتی بر میگرده سمت کوک چهره سرد و چشمان مشکی که اصلا شوخی نداشت رو به پسر نشون میده)
+: تا الان که نیش ت باز بود خوشگله
-: تو از جونت سیر شدی کوک
+: خو خوشگلی مگه دروغ میگم عزیزم
-: غذاتو مرگت کن من هنوز خون میخوام
+: عمرن نمیخورم
-: باشه ( میره سمت کوک تا بهش حمله کنه که)
+: هیونگگگگ اینننن وحشی شد
( یهو جین مثل جن تو اتاق ظاهر شد ) &: چی شده ؟؟؟
-: هیچی هیونگ ( درحالی که رو کوک خیمه زده گفت ) فقط میخواستم بوسش کنم همش سرم داد میزنه هیونگ ( قیافه فرشته کوچولو به خود میگیره )
+: به خدا میخاس
&: ساکت آدمیزاد پسر من خیلی خوبه چون من تربیتش کردم دیگه صدام نزن ( و غیب میشه همون لحظه.......ادامه دارد شرط ۱۲ لایک خدایی زیاد نوشتم
+--++--+-+-+-+-+-+-+-+-+--+-+-+-+-+-+-+--+-+
( سرشو تو گردن کوک فرو کرد و دندون نیشش رو وارد گردن کوک کرد و صدای جیغ کل عمارت رو فرا گرفت )
+ : بکش بیرونننننن ( جیغ) اخخخخ لعنت بهت ولمممم کن
-: میدونی وقتی انسان جیغ میکشه میترسه بیشتر خونش خوشمزه میشه ...هه( سرشو سمت ی جای دیگه گردن کوک برد و گاز گرفت )
+: اههه...اخخ...و...ل..م..کن...( دقایق گذشت تهیونگ از خون کوک سیر نمیشد انگار تا الان خون فیک میخورده خون واقعی چیزی هست که تو بدن کوک جریان داره وقتی دید صدایی از کوک در نمیاد دست از خون خوردن کشید و به کوک که بیهوش شده بود خیره شد )
-: لعنت بهت انسان ضعیف جینننننن
( علامت جین & علامت نامی √ )
&: چی میگی ( تو اتاق تهیونگ ظاهر شد )
- : این حیف نون رو ببر درمانش کن ی غذا چیزی بهش بده رید تو اعصابم
& : با نوچت حرف میزنی پددددسگگگ
-: ببخشید غلط کردم لطفاً کمک کن ( لوس میشه )
√: چه خبر اینجا ؟؟؟!!!!
&: هیچ نامی این پسر رو بیار تو اتاق خودم در ضمن ( خطاب به تهیونگ ) تو مصرف خون صرفه جویی کن بچه
-: باوش ممنون هیونگ
( پسرک بیدار شد و تو اتاق خواب جدید بود تم سفید قرمز داشت و به اطراف نگاه کرد میز کنارش انواع خوراکی ها روش بود یهو جین وارد اتاق شد با تهیونگ )
&: عزیزم ضعیف شدی ی چیزی بخور
+: ضعیف نیسم به اون باسن پنیری ی چیزی بگو مثل حیوون خونم رو میخورد ( تهیونگ خودشو کنترل کرد چیزی نگه چون هیونگش کنارش بود و میدونست هیونگش اگ بفهمه تهیونگ چه اخلاقی داره قطعا با ملاقه به جونش میافته پس اروم با خودش زمزمه میکنه)
-: اگ جین اینجا نبود دوتا مشت به صورتت میزدم خون بالا بیاری
&: چیزی گفتی تهیونگ ؟
-: ن هیونگی توبرو من بهش غذا میده لباسش رو عوض میکنم اینو گفتم ...اره ( با لبخند فیک خودشو لوس میکنه)
+: هه...اقاااا نرو ...اون... واقعا
&: بسه آدمیزاد تهیونگی من پسر خوبی هس ( سر تهیونگ رو مثل پاپی ناز میکنه و از اتاق خارج میشه)
-: .. خدافظظظظ ( وقتی بر میگرده سمت کوک چهره سرد و چشمان مشکی که اصلا شوخی نداشت رو به پسر نشون میده)
+: تا الان که نیش ت باز بود خوشگله
-: تو از جونت سیر شدی کوک
+: خو خوشگلی مگه دروغ میگم عزیزم
-: غذاتو مرگت کن من هنوز خون میخوام
+: عمرن نمیخورم
-: باشه ( میره سمت کوک تا بهش حمله کنه که)
+: هیونگگگگ اینننن وحشی شد
( یهو جین مثل جن تو اتاق ظاهر شد ) &: چی شده ؟؟؟
-: هیچی هیونگ ( درحالی که رو کوک خیمه زده گفت ) فقط میخواستم بوسش کنم همش سرم داد میزنه هیونگ ( قیافه فرشته کوچولو به خود میگیره )
+: به خدا میخاس
&: ساکت آدمیزاد پسر من خیلی خوبه چون من تربیتش کردم دیگه صدام نزن ( و غیب میشه همون لحظه.......ادامه دارد شرط ۱۲ لایک خدایی زیاد نوشتم
- ۳.۳k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط