this is my son malayah
this is my son malayah 🩵💙
________________________________________ ______
بنگ چان بلند میشه میره سمت هیونگ جین و میگه :
بنگ چان: درست حرف بزن هیونگ جین اون برادرت میشه و مخصوصن با سونگمین عزیزم فهمیدی پسرممم.
هیونگ جین: باشه بابا هی فلیکس .
فلیکس: بله
هیونگ جین: بیا اتاق رو نشونت میدم .
فلیکس: هوم بریم .
ذهنه فلیکس: داشتم از پله ها بالا میرفتم که به اتاق رسیدیم هیونگ جین در رو باز کرد و رفت تو منم رفتم تو اتاق خوشگلی بود ولی چرا اینقدر بهم ریخته بود .
فلیکس: اممم ببخشید چرا اتاقت اینقدر بهم ریخته است .
هیونگ جین: به تو چه اتاق خودمه اگه خوشت نمیاد برو رو کاناپه بخواب .
فلیکس: خیلی رو مخی هیونگ جین میشه اینقدر زر نزنی وسایل هام رو کجا بزارم .
هیونگ جین: اونجا بزار جاهایی که لباسهای من توش هست فهمیدی .
فلیکس رفت لباس هاشو اونجا گزاشت و میخواست بره بیرون که هیونگ جین گفت:
هیونگ جین: میگم چند سالته؟
فلیکس: ۱۸ سالمه تو چی؟
هیونگ جین: منم ۱۸ سالمه پس تو یه مدرسه هستیم مگه نه.
فلیکس: من باید برم پیشه مامانم اگه میخوای بیا پایین.
هیونگ جین: وایسا تاحالا بهت گفتن شبیه فرشته هایی فلیکس هوم.
فلیکس: فقط مامانم ولی وقتی از تو شنیدم انگار واقعا فرشته ام .
فلیکس اینو گفت و در رو باز کرد و رفت بیرون .
ذهن هیونگ جین: به من مربوط نیست برادرم هست یا نه من اونو دوست دارم خیلی کیوته ولی باید بیشتر باهاش صمیمی شم بعد باهاش برم تو رابطه همینه ایس.
________________________________________________
خب اینم از این با لایک کردنتون من انرژی میگیرم .💋❤️ پارت ۲
________________________________________ ______
بنگ چان بلند میشه میره سمت هیونگ جین و میگه :
بنگ چان: درست حرف بزن هیونگ جین اون برادرت میشه و مخصوصن با سونگمین عزیزم فهمیدی پسرممم.
هیونگ جین: باشه بابا هی فلیکس .
فلیکس: بله
هیونگ جین: بیا اتاق رو نشونت میدم .
فلیکس: هوم بریم .
ذهنه فلیکس: داشتم از پله ها بالا میرفتم که به اتاق رسیدیم هیونگ جین در رو باز کرد و رفت تو منم رفتم تو اتاق خوشگلی بود ولی چرا اینقدر بهم ریخته بود .
فلیکس: اممم ببخشید چرا اتاقت اینقدر بهم ریخته است .
هیونگ جین: به تو چه اتاق خودمه اگه خوشت نمیاد برو رو کاناپه بخواب .
فلیکس: خیلی رو مخی هیونگ جین میشه اینقدر زر نزنی وسایل هام رو کجا بزارم .
هیونگ جین: اونجا بزار جاهایی که لباسهای من توش هست فهمیدی .
فلیکس رفت لباس هاشو اونجا گزاشت و میخواست بره بیرون که هیونگ جین گفت:
هیونگ جین: میگم چند سالته؟
فلیکس: ۱۸ سالمه تو چی؟
هیونگ جین: منم ۱۸ سالمه پس تو یه مدرسه هستیم مگه نه.
فلیکس: من باید برم پیشه مامانم اگه میخوای بیا پایین.
هیونگ جین: وایسا تاحالا بهت گفتن شبیه فرشته هایی فلیکس هوم.
فلیکس: فقط مامانم ولی وقتی از تو شنیدم انگار واقعا فرشته ام .
فلیکس اینو گفت و در رو باز کرد و رفت بیرون .
ذهن هیونگ جین: به من مربوط نیست برادرم هست یا نه من اونو دوست دارم خیلی کیوته ولی باید بیشتر باهاش صمیمی شم بعد باهاش برم تو رابطه همینه ایس.
________________________________________________
خب اینم از این با لایک کردنتون من انرژی میگیرم .💋❤️ پارت ۲
- ۲۰۷
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط