فاحشه ای پیر

فاحشه ای پیر

نگاه خسته اش را به زمین دوخته بود

سیگارش بین انگشتانش دود می شد

و آهسته زمزمه می کرد:

روز قیامت شاید خدا مرا ببخشد

اما من هرگز خدا را نمی بخشم!
دیدگاه ها (۱)

گاهیـ دلـــــت نمیـ خواهد دیروز را بـہ یاد بیاری...! انگی...

فراموشش ڪردـہ ام فقط ..! گاهیـ بیـ اختیار اسمش را ڪـہ...

خــوبــ گوشآتـو وآ ڪُـטּ ببیـטּ چـﮯ میگم ! میگم و میخنـבم ا...

دلم میخواهد کسی باشد خوب باشد مهربان باشد بس باشد و همه ی ...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

شاخه ها خشک شدو باد وزیدن سر کردباغ مان روسری زرد و سیاه در ...

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

☘ سلام امام زمانم☀️ آقای خوبم...تمام کارهای روزانه‌ام را به ...

تقدیم به همه دنیام:🫀🫂تير مژگانت دلم را خسته كرد             ...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

یه روز می‌رسه که دیگه فقط از پشت صفحه بهشون نگاه نمی‌کنم...ی...

🔴ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که ...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط