روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم ام
روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم امسال نمیتوانیم زمین را شخم بزنیم چون تو نیستی و من هم توانش را ندارم. پسر در جواب نامه پدرش نوشت:پدر حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن چون من پول هایی را که دزدیده ام در آنجا دفن کرده ام پلیس ها نامه ی پسر را خوانده بودند تمام زمین را کندند اما چیزی پیدا نکردند پسر نامه ی دیگری به پدرش نوشت و گفت:پدر جان این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم زمینت آماده است!!!!!!¡!!!!!!
- ۱.۴k
- ۱۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط