Iove and the moon
Iove and the moon
Part40
به خونه رسیدم
یونا: من اینجور فکر میکنم یا واقعا خونه خیلی سرده
کوک: نه خوبه اگه سردت برات پتو میارم
یونا: نه نمیخواد من میرم بخوابم
کوک: ساعت نگاه کن ملکه
یونا: خب
کوک: وقت خواب نیست ملکه
یونا: چشم پادشاه (با مسخره بازی)
کوک خنده ریزی زد
کوک: باشه خانم کوچولو کشنته
یونا: خیلی گشنمه
کوک: باشه گریه هم کردی بدنت ضعیف هم شده پس بیا یه چیز سالم بخوریم
یونا: مگه به غیر از غذا سالم چیزی دیگه هم بهم میدی به خاطره تو باید یواشگی چیپس بخورم
کوک: شما بدون اجازه من چیپس خوردی
یونا: اهوم
کوک: یونا تو چرا انقدر لجبازی هی من میگم نخور هی تو میخوری باشه حالا این بار رو میبخشم
یونا: باشه اما من دلم لواشک میخواد
کوک: باشه لواشک خوبه اما چیپس نه
یونا: ای بابا باشه
کوک: آفرین ملکه
یونا: ساعت چند
کوک: 7:30
یونا: چقدر زمان زود میگذره
کوک: اره عشقم ~( ̄▽ ̄~)~
یونا: میای با غذا فیلم هم ببینم
کوک: باشه ملکه
یونا: میگم فردا میری شرکت
کوک: نه برای چی
یونا: عروسی روی جیمین نزدیکه میخوام با رومی برم براش لباس بخرم
کوک: باشه پس یعنی منم با جیمین برم
یونا: اهوم میشه سریع تر غذا رو اماده کنی خیلی گشنمه (。◕‿◕。)
کوک: دیگه اخراشه
یونا: باشه عشقم
کوک: دلم امشب یکی از اون بغل هات میخواد
یونا: منم دلم خیلی چیز ها میخواد
کوک: یونااااا جواب منو میدی خوبه بهت غذا ندم
یونا: نه گ*وه خوردم
کوک: اون که 99 درصد
یونا: میزنمت هااا
کوک: باشه
بالاخره وقت کردم پارت بنویسم این معلم ها انقدر تکالیف میدن وقت نمیکنم
#عشق_وماه
Part40
به خونه رسیدم
یونا: من اینجور فکر میکنم یا واقعا خونه خیلی سرده
کوک: نه خوبه اگه سردت برات پتو میارم
یونا: نه نمیخواد من میرم بخوابم
کوک: ساعت نگاه کن ملکه
یونا: خب
کوک: وقت خواب نیست ملکه
یونا: چشم پادشاه (با مسخره بازی)
کوک خنده ریزی زد
کوک: باشه خانم کوچولو کشنته
یونا: خیلی گشنمه
کوک: باشه گریه هم کردی بدنت ضعیف هم شده پس بیا یه چیز سالم بخوریم
یونا: مگه به غیر از غذا سالم چیزی دیگه هم بهم میدی به خاطره تو باید یواشگی چیپس بخورم
کوک: شما بدون اجازه من چیپس خوردی
یونا: اهوم
کوک: یونا تو چرا انقدر لجبازی هی من میگم نخور هی تو میخوری باشه حالا این بار رو میبخشم
یونا: باشه اما من دلم لواشک میخواد
کوک: باشه لواشک خوبه اما چیپس نه
یونا: ای بابا باشه
کوک: آفرین ملکه
یونا: ساعت چند
کوک: 7:30
یونا: چقدر زمان زود میگذره
کوک: اره عشقم ~( ̄▽ ̄~)~
یونا: میای با غذا فیلم هم ببینم
کوک: باشه ملکه
یونا: میگم فردا میری شرکت
کوک: نه برای چی
یونا: عروسی روی جیمین نزدیکه میخوام با رومی برم براش لباس بخرم
کوک: باشه پس یعنی منم با جیمین برم
یونا: اهوم میشه سریع تر غذا رو اماده کنی خیلی گشنمه (。◕‿◕。)
کوک: دیگه اخراشه
یونا: باشه عشقم
کوک: دلم امشب یکی از اون بغل هات میخواد
یونا: منم دلم خیلی چیز ها میخواد
کوک: یونااااا جواب منو میدی خوبه بهت غذا ندم
یونا: نه گ*وه خوردم
کوک: اون که 99 درصد
یونا: میزنمت هااا
کوک: باشه
بالاخره وقت کردم پارت بنویسم این معلم ها انقدر تکالیف میدن وقت نمیکنم
#عشق_وماه
- ۳۴۲
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط