از کجا بگویم ؟!

از کجا بگویم ؟!
به طرز عجیب و احمقانه ای دلم برایت تنگ است …
دلخوشیها کم نیست …
آدمهای دور و برم هم کم نیستند … می آیند لبخندی روی لبم می نشانند و میروند … ولی دلتنگی عجیبی همیشه و همه جا همراه من است …
نمیدانم این روزهایت چطور میگذرد … نمیدانم تو هم دلتنگی یا نه ؟ …
همین حس و حال را داری یانه !...
ولی میدانم که میخوانی …
و میدانم که نمیدانی چقـدر این دلتنگی برایم زجرآور است …
آنها که کمتر مرا میشناسند هنوز هم میگویند …
خوش به حالت چه روحیه ای داری … کاش ماهم بلد بودیم مثل تو ساده بگیریم و ساده بخندیم …
اما آنها که بیشتر میشناسند … میگویند.
نفسهایت غبار دارد …
چشمانت تار است … وبی حوصله ای... تو بگو از کجا بگویم ؟! ..
از دوری ات؟
لبخندهایی که شادم نمیکنند ؟! …
از کجا بگویم تا بدانی آنقدر هم که تو فکر میکنی این ساعت ها و این روزها ساده برایم نمیگذرد ...
نمیدانم از کجا...!
((KhaSsSsSsSsS,دلنوشته
دیدگاه ها (۱)

سیاه شالی دبستم تی کمره / خیلی وقته من نرم تی خبره / خیلی وق...

خدایا مو غریبم، مه یار غریبه نشه و خواستگاری، مو و نسیبم سر ...

ﺟــﺎﯼ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐــﻪ ﮔـﺎﻫـﯽ،ﻧــﻮﺷﺘــﻪ ﻫــﺎﯾـﻢ ﻏﻤﮕﯿﻨﻨــﺪ!ﻭ ﺧ...

بر سنگ قبر من بنویسـید خسته بود اهــل زمین نبود نـمازش شــکس...

فراموشی

🍃تنهایی آنقدر ها هم ساده نیست ،باید رنج و غم و عذاب را باهم ...

خون آشام من/پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط