p
p31
که از گودال پر آب رد شد و تمام آب داخل اون گودال ریخت روی لباسم
ات:هوی مگه کوری(داد)
ماشین رو زدش بغل تا پیاده شه
ات رفت طرف اون ماشینه
ات:پیاده شو مرتیکههه
مرده در ماشین رو باز کرد و پیاده شد
ات ویو
وقتی در ماشین رو باز کرد یه مرد خیلی جذاب و خوشتیپ پیاده شد
ات: مگه کور.......
با دیدن اون مرده حرف تو دهنش گیر کرد اون جونگکوک بود
کوک:ات خودتی؟
ات:جونگکوک
کوک خواست ات رو بغل کنه
ات:نیا نزدیکم
کوک اوممم چرا بیبی
ات برگشت و با دو پای کودکانه از اونجا فرار کرد (کمبود ایده اصلا مشخص نیست.هست؟)
جونگکوک هم افتاد دنبال ات حالا این بدو و اون بدو
کوک ویو
وقتی ات رو دوباره دیدم انگار یه جوونه ی زیبا زد تو وسط قلبم خوشحالیم قابل توصیف نبود وقتی ازم فرار کرد ناراحت شدم البته اگه منم جاش بودم با اون کارهای که باهام میکرد معلوم بود پیشش نمیموندم من اوفتادم دنبالش خیلی تند میدویید بعد از ۵دقیقه بدو بدو رفت تو یه کوچه بُن بست
کوک:دیگه راه فراری نیست بیبی کوچولو
ات:ترو خدا ولم کن مگه چیکارت کردم من؟؟
کوک:منو عاشق خودت کردی ات خانوم بزور اومدی تو زندگیم اما راحت عاشقم کردی
ات:بزار برم تروخدا خواهششش
کوک:نه نشد تو دیگه قراره مال من باشی
ات:مگه تاحالا فکر نمیکردید که من مردم همونطوری فکر کن من مردم ازت خواهش میکنم التماس میکنم ولم کن
کوک: نوچ
کوک ات رو انداخت روی کولش و با خودش برد سمت ماشین
ات:ولم کنننن(داد)
کوک:(خنده) تا فردا هم داد بزنی ولت نمیکنم
ات:
که از گودال پر آب رد شد و تمام آب داخل اون گودال ریخت روی لباسم
ات:هوی مگه کوری(داد)
ماشین رو زدش بغل تا پیاده شه
ات رفت طرف اون ماشینه
ات:پیاده شو مرتیکههه
مرده در ماشین رو باز کرد و پیاده شد
ات ویو
وقتی در ماشین رو باز کرد یه مرد خیلی جذاب و خوشتیپ پیاده شد
ات: مگه کور.......
با دیدن اون مرده حرف تو دهنش گیر کرد اون جونگکوک بود
کوک:ات خودتی؟
ات:جونگکوک
کوک خواست ات رو بغل کنه
ات:نیا نزدیکم
کوک اوممم چرا بیبی
ات برگشت و با دو پای کودکانه از اونجا فرار کرد (کمبود ایده اصلا مشخص نیست.هست؟)
جونگکوک هم افتاد دنبال ات حالا این بدو و اون بدو
کوک ویو
وقتی ات رو دوباره دیدم انگار یه جوونه ی زیبا زد تو وسط قلبم خوشحالیم قابل توصیف نبود وقتی ازم فرار کرد ناراحت شدم البته اگه منم جاش بودم با اون کارهای که باهام میکرد معلوم بود پیشش نمیموندم من اوفتادم دنبالش خیلی تند میدویید بعد از ۵دقیقه بدو بدو رفت تو یه کوچه بُن بست
کوک:دیگه راه فراری نیست بیبی کوچولو
ات:ترو خدا ولم کن مگه چیکارت کردم من؟؟
کوک:منو عاشق خودت کردی ات خانوم بزور اومدی تو زندگیم اما راحت عاشقم کردی
ات:بزار برم تروخدا خواهششش
کوک:نه نشد تو دیگه قراره مال من باشی
ات:مگه تاحالا فکر نمیکردید که من مردم همونطوری فکر کن من مردم ازت خواهش میکنم التماس میکنم ولم کن
کوک: نوچ
کوک ات رو انداخت روی کولش و با خودش برد سمت ماشین
ات:ولم کنننن(داد)
کوک:(خنده) تا فردا هم داد بزنی ولت نمیکنم
ات:
- ۱۸.۸k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط