P28(The End)

بعد از تموم شدن آهنگ دریکو جلوی لونا زانو زد و جعبه کوچیکی رو از جیب کتش بیرون آورد
+پرنسسم الان ما سه ساله با همیم و میخوام بقیه عمرم رو پیشت باشم و با هم از زندگیمون لذت ببریم من رو به عنوان شریک زندگیت میپذیری؟
لونا شکه نگاهش میکرد و تازه یادش افتاده بود که امروز سالگرد دوستیشونه لبخندی زد و کنار درای روی زمین نشست
÷البته درای
دریکو لبخندی که داشت پر رنگ تر شد و انگشتر ازدواج رو جای حلقه نامزدیشون انداخت
÷میخوام اونم داشته باشم درای
+البته بیب
و اون انگشتر رو توی انگشت حلقه دست دیگش انداخت با هم از روی زمین بلند شدن و دریکو بوسه آرومی به لب دخترش زد و بغلش کرد
+بیب الان دیگه تا چند روز دیگه به طور رسمی متعلق به دریکو مالفوی میشی همون طور که من متعلق به تو میشم
لونا لبخندی زد
+عزیزم میخوای اینجا باشیم یا بریم یه جای دیگه
÷مثلا کجا؟
+میتونیم بریم هتل و بعد از عوض کردن لباسامون به یه کافه بریم و کیک شکلاتی بخوریم و بعدش توی شهر گشت بزنیم هوم؟
÷البته درای ولی مشکل لباسامون چیه؟
+من مشکلی ندارم ولی فک نکنم با این لباسا راحت باشی بیب
نگاهی به لباسام انداختم یه بلوز مجلسی با یه دامن نسبتا کوتاه و البته یه ترنج کت بلند که روی صندلی بود
+منم مشکلی ندارم عزیزم پس لازم نیست برگردیم هتل
+پس بریم؟
دریکو کت لونا رو تنش کرد و بعد کتش رو برداشت و دست لونا رو گرفت و از رستوران خارج شدن
+بیب دلیل اینکه نخواستی برگردیم هتل کیک شکلاتیه نه؟
÷ نه من واقعا با این لباسا راحتم
دریکو نگاه خاصی بهش انداخت
÷من تسلیمم آره بیشتر از دو هفته‌س که کیک نخوردم چون بابا نمیزاره و میگه باید تغذیه سالم داشته باشم
+باشه عزیزم الان میریم تا بخوری پس عصبانی نباش!
÷ببینم فکر اینجاش رو کرده بودی نه؟ و احساس میکنم الان قراره متوجه بشم کافه هم رزرو کردی ددی
+نمیدونم بیبی اونو الان میفهمی
÷من زودتر فهمیدم درای الانم مطمئن شدم
درای خندید
+حالا که فهمیدی بیا بریم تا زودتر به عشق دومت برسونمت عزیزم
لونا هم خندید و دست تو دست هم به راهشون ادامه دادن
÷درای چرا کتت رو نپوشیدی؟
+چطور بیب؟
÷احساس میکنم این طوری جذابتر میشی و نگاها روته و این اذیتم میکنه!
+این یعنی بپوشمش؟
÷اوهوم
+پس منتظر بمون بیب
دستاشو ول کرد و کتش رو پوشید لونا بهش نزدیک شد و آروم لباشو بوسید
÷دوست دارم عزیزم
+عاشقتم بیب
دوباره دست هم گرفتن و به راهشون ادامه دادن...
دیدگاه ها (۰)

داستان عاشقانه جدید

پارت پنججین: باشه ولی میشه ام..امشب پیشم بمونیلونا: به شرطی ...

p1 ☆فاجعه ای به نام ما☆ویو راویامروز قشنگ ترین روز برایه اون...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 18صدایش برای لحظه‌ای لرزید، اما اد...

P¹⁶ استاد با صدای بلند قهقه زد. استاد:وای ات دخترم،تو خیلی ش...

پارت آخر

Do I love him, or do I hate him?P¹⁴وایسا الان دستور داد بشین...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 185♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:86 -سوجین....بهم گوش کردی! فه...

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط