مرا ببخش ، این ابرها را من در قاب پنجره نگذاشته ام که برد

مرا ببخش ، این ابرها را من در قاب پنجره نگذاشته ام که بردارم ، اگر آفتاب نمی تابد تقصیر من نیست . با این همه شرمنده تو هستم ، خانه ام در مرز خواب و بیداری ست زیر پلک کابوس ها ، مرا ببخش اگر دوستت دارم و کاری از دستم بر نمی آید
دیدگاه ها (۱۷)

خبر فوری لطفا همه سریع به اشتراک بزارید : تا فردا صبح واتسا...

رفتم درمغازه گفتم نوشابه دارین؟ طرف گفت :مشکی! گفتم :پ.. گفت...

به نسیمی همه راه به هم می ریزد ، کی دل سنگ تو را آه به هم می...

دوستان گلم سلام خوبین . من عکس پروفایلم رو عوض کردم این عکس ...

موسیقی

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

Between Sleep and Breath

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

سلامممم جئوناا چطورییی؟این پسته تبریکه تولدته سیسییی[ ☻️]چون...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵³و با ناباوری به شخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط