استاد گفت فعل رفتنو صرف کن

استاد گفت فعل رفتنو صرف کن:

رفتم، رفتی، رفت

ساکت شدم، خندیدم، ولی خندم تلخ شد

استاد داد زد خب بعد؟

گفتم رفت رفت رفت

رفتو دلم شکست،غم رو دلم نشست



#عاشقانه
#دلنوشته
دیدگاه ها (۷)

‌ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﻘﺶ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺸﻨ...

مریم معصومی عزیز ... من خیلی بازیش رو دوس دارم

....

ﺑﻪ ﻫﻤﯿـــــــــﻦ ﺑـــــﻐـــــﺾ ﻟﻌﻨﺘـــــــﯽ ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

پارت هفت میا: دیگه ن تنهات میزارم و ن مرخصی میگیرم کوک: چرا؟...

#Two_different_objectsویو لیا: وارد کلاس شدم همیشه همه نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط